::صفحه نخست :: استانها :: آرشيو :: پیوندها  دوشنبه 1389/06/15  
  :: راه نا تمام
  :: سخن دوست
  :: محفل
  :: منظر
 
نام کاربري :
رمز عبور :
    
 
عبارت :
در گروه :
   
   


  گروه مطلب : راه نا تمام/

 
مسیر کاروان
تحليل كلان انقلاب اسلامي از منظر رهبر فرزانه انقلاب
راهي كه مي‌رويم...

در دوره‏ سى‌ساله وقتى انسان نگاه مي كند، يك داورى‏اى نسبت به عملكرد و توفيق و كارآمدى براى انسان پيش مى‏آيد. ما در اين داورى بايد اشتباه نكنيم؛ و اين جز با يك نگاه كلان امكان‏پذير نيست.


... آنچه كه من اين‌جا مي‌خواهم به شما عزيزان عرض كنم، اندكى تفصيل در باب آن مطلبى است كه در روز اول در جمع عمومى مردم گفتم؛ و آن، نگاه كلان و جمع‏بندى شده‏ى به انقلاب است. چون ما در آستانه‏ى ورود در دهه‏ى چهارميم؛ نزديك به سى سال، گذشته. معمولاً در يك چنين دورانى نگاه به يك حادثه- مثل حادثه‏ى عظيم انقلاب- يك نگاه همراه با قضاوت و داورى در مورد كاركردهاست. اگرچه در سى‌سالگى، انقلاب هنوز در عنفوان جوانى است؛ در اين شك نيست- نيروى انقلاب بحمداللَّه خيلى زياد است، مخصوصاً اين انقلاب- ليكن در عين حال در دوره‏ى سى‌ساله وقتى انسان نگاه ميكند، يك داورى‏اى نسبت به عملكرد و توفيق و كارآمدى براى انسان پيش مى‏آيد. ما در اين داورى بايد اشتباه نكنيم؛ و اين جز با يك نگاه كلان امكان‏پذير نيست.
من مطالبى را در اين زمينه عرض ميكنم. البته دوست مي‌داشتم با تفصيل و جزئياتِ بيشتر بگويم، منتها وضع هوا و آفتاب يك مقدارى من را متأذى ميكند كه بخواهم با تفصيل عرض كنم. آنچه هم كه من عرض ميكنم، شما جوان‌هاى عزيز مي‌دانيد. شما بنده را هم مي‌شناسيد. من بارها هم گفته‏ام اين چيزهايى كه ما عرض ميكنيم، به معناى آيه نازل كردن نيست. نه اين‌كه خيال كنيد حالا ما آنچه مي‌گوئيم، وحى منزل است؛ نه، من نظرم را مي‌گويم و مايلم در محيط‌هاى دانشجويى اين‌ها بحث شود. عمده‏ى نظر من اين است كه بحث خواهد شد. حالا شايد من در پايان جلسه يك جمع‏بندى كامل هم نكنم، با همين نيت كه جمع‏بندى را شما بكنيد؛ چه در تشكل‌ها، چه در مجموعه‏هاى دانشجوئى، چه با خودتان.
اگر ما نگاه كلان به انقلاب و حادثه‏ى پديد آمدن جمهورى اسلامى بكنيم، جزئى‏نگرى‏ها نمي‌تواند ما را گمراه كند. گاهى جزئى‏نگرى و نگاه نكردن مسير مستمرِ از ابتدا تا انتها انسان را گمراه ميكند؛ حتّى گاهى آدم راه را گم ميكند، هدف را گم ميكند. نمي‌خواهيم بگوئيم جزئى‏نگر نباشيم؛ چرا، نگرش به جزئيات، يعنى همان برنامه‏ريزى؛ اين را ما منكر نيستيم. برنامه‏ريزى، نگاه به فصول مختلف و بخش‌هاى مختلف، يعنى جزئى‏نگرى. مي‌خواهيم بگوئيم اين نگاه به بخش‌ها و اجزاء و ابعاض موجب نشود كه ما غافل بشويم از نگاه به كل. چون نگاه به كل براى ما درس‏آموز است.

* هدف انقلاب چه بود؟

من چند تا حلقه براى اين بحث در نظر گرفتم، كه اين‌ها را عرض بكنم. حلقه‏ى اول اين است كه هدف انقلاب چه بود؟
هدف انقلاب عبارت بود از ساختن يك ايرانى با اين خصوصياتى كه عرض ميكنم: مستقل، آزاد، برخوردار از ثروت و امنيت، متدين و بهره‏مند از معنويت و اخلاق، پيشرو در مسابقه‏ى جامعه‏ى عظيم بشرى در علم و بقيه‏ى دستاوردها- كه از اول و ازل بين آحاد بشر يك مسابقه است در دستاوردهاى بشرى، در علم و در بقيه‏ى خواسته‏ها و دستاوردهاى بشرى- برخوردار از آزادى با همه‏ى معانى آزادى. آزادى فقط آزادى اجتماعى نيست- اگرچه آزادى اجتماعى، يكى از مصاديق مهم آزادى است- هم آزادى اجتماعى مورد نظر است، هم آزادى به معناى رها بودن و آسوده بودن و آزاد بودن كشور از دست‏اندازى بيگانگان و استيلاى آن‌ها- كه گاهى كشور به‌ظاهر مستقل هم هست، اما زير نفوذ است- و هم آزادى معنوى، كه آن رستگارى انسان و تعالى اخلاقى انسان و عروج معنوى انسان است كه هدف اعلى‏، اين است. همه‏ى كارها مقدمه براى تكامل انسان و عروج انسانى است. اين بايد در جامعه‏ى اسلامى خود را نشان بدهد.
ايران با اين خصوصيات، مطلوب انقلاب بود. شما بپرسيد كه از كجاى انقلاب، اين خصوصيات درمى‏آمد؟ كجا تدوين شد؟ من عرض ميكنم از كلمه‏ى اسلامى. اسلام اصلاً همين‏هاست. آن كسى كه غير از اين در مورد اسلام تصور ميكند، اسلام را نشناخته. آن كسى كه تصور ميكند اسلام فقط به جنبه‏هاى معنوى، آن هم با برداشت و تلقى خاص از جنبه‏هاى معنوى- عبادت و زهد و ذكر و امثال اين‌ها- مي‌پردازد، به دنياى مردم، به لذات مردم، به خواسته‏هاى بشرى مردم نمي‌پردازد، او اسلام را درست نشناخته؛ اسلام اين‌جورى نيست. همه‏ى اين چيزهايى كه گفتيم؛ هم آن چيزى كه مربوط به مسائل دنيايى جامعه است- مثل عدالت، مثل امنيت، مثل رفاه، برخوردارى از ثروت، برخوردارى از آزادى و استقلال- هم آنچه كه مربوط به مسائل اخروى است؛ مثل رستگارى، تقوا، پرهيزگارى، رشد اخلاقى، تكامل معنوى انسان، در كلمه‏ى اسلامى مندرج است.
آيه‏ى قرآن به ما مي‌فرمايد كه: «و لو انّ أهل القرى امنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السّماء و الأرض»؛ ايمان و تقوا كه باشد، بركات آسمان و زمين جارى خواهد شد. بركات آسمان، همان فتوح معنوى است، همان رحمت الهى است، همان تقرب الى‏اللَّه است، همان استغفار ملائكه‏ى آسمان و حمَله‏ى عرش براى بندگان خدا در روى زمين است. بركات ارض، يعنى همه‏ى آنچه كه به زندگى زمينى انسان ارتباط پيدا ميكند؛ يعنى آزادى، يعنى رفاه، يعنى استقلال، يعنى امنيت، يعنى سعه‏ى رزق، سلامت بدن و از اين قبيل. اگر ايمان و تقوا باشد، هم آن بركات و هم اين بركات براى بشر وجود دارد. اين، اسلام است. پس وقتى كه گفتيم انقلاب اسلامى، معنايش اين است كه عرض شد.
خوب، اين چيزى بود كه در انقلاب بود؛ مي‌خواستيم ايرانى بسازيم با اين خصوصيات. اين مطلب يك اضافه‏اى دارد و آن اين است كه مسئله فقط ايران هم نبود؛ ايران به‌عنوان يك الگو براى جوامع اسلامى در درجه‏ى اول و همه‏ى جوامع بشرى در درجه‏ى بعد، مورد نظر بود. ما مي‌خواستيم اين جامعه را با اين خصوصيات بسازيم- ما يعنى ملت ايران، انقلاب ايران، انقلابيون ايران؛ منظور، شخص بنده و چند نفر ديگر نيست- و آن را بگذاريم جلوى چشم آحاد بشر و امت اسلامى؛ بگويند اين است كه هم مطلوب اسلام است و هم ميسور مردم اين روزگار است. اين‌جور نباشد كه خيال كنند بله، اين مطلوب هست، اما ميسور نيست؛ كه مي‌گفتند در دوران مبارزات نهضت اسلامى. بعضى از كسانى كه نيت‌هاى خوبى هم داشتند، مي‌گفتند آقا بيخود چرا زحمت ميكشيد، فايده‏اى ندارد؛ بله، اين حرف‌هاى شما درست است اما شدنى نيست. انقلاب مي‌خواست به همه‏ى كسانى كه در هر نقطه‏اى از دنياى اسلام هستند، نشان بدهد كه اين الگو تحقق‏يافتنى و شدنى است؛ اين هم نمونه‏اش. اين آن چيزى بود كه به عنوان هدف انقلاب وجود داشت. اين هدف از اول بود، به شما عرض كنم كه امروز هم همين هدف هست، در آينده هم همين هدف خواهد بود؛ اين هدف ثابت است. اين حلقه‏ى اولِ بحث ما.

* موانع پيش روي تحقق اهداف انقلاب

حلقه‏ى دوم بحث اين است كه اين هدف را انقلاب اسلامى داشت؛ ما در خلأ كه زندگى نميكنيم، ما در يك واقعياتى داريم زندگى ميكنيم؛ اين واقعيات چقدر براى رسيدن به اين هدف‌ها كمك بود يا مزاحمت بود؟ يقيناً اگر مزاحم‌هايى كه حالا مي‌شمارم وجود نداشت، رسيدن به اين هدف، زمان زيادى نمي‌خواست. شايد در طول پنج سال، ده سال يك گروه متشكل قوى مي‌توانستند اين اهداف را برآورده كنند؛ منتها در سر راه انسان موانع وجود دارد. اساساً همين وجود مانع است كه به تلاش انسان معنا و حقيقت معنوى مي‌بخشد و اسمش مي‌شود جهاد؛ والّا اگر مانع نبود، جهاد معنى نداشت. جهاد يعنى جد و جهد همراه با زحمت و چالش با موانع.
اين موانع چه بودند؟ ما دو نوع موانع داشتيم: يكى موانع درونى، يكى موانع بيرونى.

* موانع دروني در مسير حركت انقلاب

موانع درونى يعنى چه چيزهايى؟ يعنى آن چيزهايى كه در درون خود ما انسان‌ها- چه تصميم‏گيران‌مان، چه آحاد مردممان، چه ناظرين بيرون از گود مبارزه و انقلاب- وجود دارد؛ اين‌ها موانع درونى است. موانع درونى، ضعف‌هاست؛ ضعف‌هاى فكرى است، ضعف‌هاى عقلانى است، راحت‏طلبى است، آسان‏گرايى است، آسان‏پندارى است؛ اين گاهى اوقات خودش يكى از موانع تحقق آن چيز است. بايد برآورد و تقويم نسبت به كار و مشكلات كار، مطابق با واقع يا لااقل نزديك به واقع باشد. آسان‏پندارى هم مثل آسان‏گيرى و سهل‏انگارى است؛ آن هم يكى از موانع راه است. گريز از چالش هم يكى از ضعف‌هاى درونى ماست. به گريز از چالش، به غلط مي‌گويند عافيت‏طلبى. عافيت‏طلبى چيز خوبى است. عافيت يكى از بزرگ‌ترين نعمت‌هاى الهى است؛ «يا ولىّ العافية نسئلك العافية؛ عافية الدّنيا و الأخرة». عافيت به معناى پنجه نيفكندن نيست؛ به معناى درست عمل كردن، به‌جا قدم گذاشتن، به‌جا ضربت زدن و به‌جا عقب كشيدن است. عافيت از بلا، مثل اين است كه بگوييم عافيت از گناه. بنابراين عافيت‏طلبى چيز بدى نيست؛ ليكن به غلط به گريز از چالش مي‌گويند عافيت‏طلبى؛ يعنى در واقع همان راحت‏طلبى، مواجهه‏ى با مشكلات را زشت و ناپسند دانستن، آماده نبودن براى مواجهه‏ى با مشكلات. اين‌ها ضعفهاى درونى ماست.
يكى ديگر از ضعف‌هاى درونى عبارت است از تربيت‌هاى اجتماعىِ موجود و عادت‌هاى تاريخى، كه اين‌ها در ما ملت ايران در آغاز انقلاب بود. شما جوان‌ها شايد از حالات روانى و تربيت‌هاى تاريخىِ ما در هنگامى كه انقلاب پيروز شد، تصوير درستى نداشته باشيد. امروز ما مى‏بينيم كه عنوان «ما مي‌توانيم» در همه هست. واقعاً هم اگر بگويند آقا شما مي‌توانيد بزنيد روى دست صنعتگران پيشروِ دقيق‏ترين و ظريف‏ترين صنايع دنيا، شما مي‌گوييد بله؛ اگر همت كنيم، تلاش كنيم، مي‌توانيم. واقعاً جوان دانشمندِ مسلمانِ در جمهورى اسلامى خودش را قادر بر هر كارى مي‌داند؛ اين در اول انقلاب اينجور نبود. تربيت‌هاى قبلى درست عكس اين بود. هر كارى كه مطرح مي‌شد، مي‌گفتند آقا ما كه نمي‌توانيم! آقا فلان چيز را بسازيد، مي‌گفتند ما كه نمي‌توانيم! با فلان شعار غلط در دنيا مقابله كنيم، مي‌گفتند آقا ما كه زورمان نمي‌رسد، ما كه نمي‌توانيم! «ما مي‌توانيمِ» امروز، آن روز «ما نمي‌توانيم» بود. اين، آن تربيت اخلاقى و تاريخىِ بازمانده‏ى از دوران گذشته است.
توسرى خورى، شنيدن زور، ديدن فسق در كسانى كه از آن‌ها جامعه توقع عدالت و انصاف و طهارت و پاكيزه‏دامنى دارد، عادت شده بود. يعنى اگر در دوران پيش از انقلاب مى‏آمدند به مردم مي‌گفتند آقا فلان مسؤول عالى كشور- حالا شخص اول كه خود شاه بود- يا وزرا يا مسؤولين فلان عياشى را كردند، فلان فسق را كردند، فلان عمل زشت و ناهنجار را انجام دادند، مردم تعجب نميكردند؛ مي‌گفتند خوب، هست ديگر؛ معلوم است! يعنى عادت كرده بودند به اين‌كه مسؤولانى را كه بايد پاك باشند و پاك‌دامن باشند، آلوده‏دامن و ناپاك ببينند.
ما تعجب ميكرديم از اين‌كه در صدر اسلام چطور يك خليفه مست رفت براى مردم نماز صبح خواند! هم درباره‏ى خليفه هست، هم درباره‏ى يكى از امراى منصوب از قِبل يك خليفه. اين در تاريخ اسلام هست و معروف و مسلّم هم هست. نماز صبح دو ركعت است؛ اما او چون سرِ كيف بود، شش ركعت خواند. گفتند آقا نماز صبح را زيادى خواندى؛ گفت بله، حالم خوش است؛ اگر بخواهى، بيشتر هم مي‌خوانم! اين در تاريخ بود. در آن زمان مردم مي‌ديدند كه خليفه يك چنين فسقى را دارد انجام مي‌دهد اما تحمل ميكردند و بى‏تفاوت از مقابل اين قضيه مي‌گذشتند. زمان ما هم همين‏جور بود. در دوره‏ى طاغوت- كه ماها تا قبل از پيروزى انقلاب با طاغوت مواجه بوديم- قضيه همين‏جور بود. مردم تعجب نميكردند از اين‌كه پادشاه كشور اسلامى فسق كند، فجور كند، باده‏گسارى كند، كارهاى هرزه انجام دهد.
شايد من قبلاً گفته باشم كه يكى از علماى بزرگ تبريز كه مرد بسيار دانشمند و عالمى بود و بنده هم او را ديده بودم- استاد پدر ما بود- پيرمردى بود بسيار عالم اما بسيار ساده! من يك وقتى رفته بودم تبريز، شاگردان و دوستانِ علاقه‏مند خود ايشان نقل ميكردند؛ مي‌گفتند يك وقتى محمدرضا در دوره‏ى جوانى‏اش آمده بود تبريز، رفته بود سراغ اين آقا. احترام كرده بود از اين آقا، رفته بود توى آن مدرسه‏اى كه اين آقا تدريس ميكرده. بعد كه محمدرضا رفته بود، اين آقاى عالم- كه عالم هم بود، متقى هم بود، منتها ساده بود- مجذوب شاه شده بود و از او تعريف ميكرد. دوستان گفته بودند آقا شما كه از اين شخص تعريف ميكنيد، اين مرد اين كارهاى خلاف را انجام مي‌دهد- حالا كارهايى كه در نظر آن عالم، خيلى بزرگ بايد مي‌نمود؛ مثلاً او شراب مي‌خورد- گفته بود خوب، شاه است ديگر؛ مي‌خواهى شراب نخورد؟! گفته بودند آقا مثلاً قماربازى ميكند، گفته بود شاه است ديگر؛ پس مي‌خواهى مثلاً چه بازى كند؟! عرف اين بود كه چون شاه است، چون وزير است، پس بايد بتواند فسق كند، فجور كند، ناپاكى از خودش نشان بدهد. اين جزو عاداتى بود كه در جامعه‏ى ما وجود داشت. اين‌ها همان موانع درونى است؛ اين‌ها آن چيزهايى است كه در مقابل رسيدن به يك هدف و مقصود والا عايق ايجاد ميكند.
خشم و شهوت‌هاى بى‏مهار و تربيت نشده، دلبستگى به عادات و عقايد خرافىِ ميراثى و بد فهميدن دستور دين جزو ضعف‌هاى درونى است. بعضى‏ها خيلى از چيزها را نمي‌فهميدند. مبارزه ميكرديم؛ بعضى‏ها به استناد رواياتى كه هر پرچمى كه قبل از برافراشته شدن پرچم حضرت مهدى(ارواحنا فداه) برافراشته شود، در آتش است، با مبارزه مخالف بودند. مي‌گفتند آقا شما قبل از مبارزه‏ى حضرت صاحب‏الزمان(عجّل اللَّه فرجه) مي‌خواهيد مبارزه شروع كنيد؟ خوب، اين پرچم مبارزه را كه بلند ميكنيد، در آتش است. معناى حديث را نمي‌فهميدند. يك عده‏اى از صدر اسلام، از زمان ائمه(عليهم‏السّلام) كه شنيده بودند مهدى ظهور خواهد كرد و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد، ادعاى مهدى‏گرى ميكردند؛ بعضى بر خودشان هم امر مشتبه بود. بد نيست بدانيد هم در بنى‏اميه ادعاى مهدويت بود، هم در بنى‏عباس بود، هم در افراد ديگرى كه چه در زمان بنى‏عباس و چه در زمان‌هاى بعد تا امروز وجود داشتند، ادعاى مهدويت وجود داشت. بله، اين پرچم مهدويت را كسى بلند كند، در آتش است. اين معنايش اين نيست كه مردم با ظلم مبارزه نكنند، مردم براى تشكيل جامعه‏ى الهى و جامعه‏ى اسلامى و علوى مبارزه و قيام نكنند. اين، بد فهميدن دين است.
‏اين‌ها همه موانع درونى‏اى بود كه بعد از آن‌كه انقلاب پيروز شد، ما ملت ايران با اين زمينه‏ها مي‌خواستيم كشور را به سمت آن اهداف ببريم. خوب، اين‌ها هر كدامش يك مانع بود. البته اين‌ها برطرف شدنى بود، نه اين‌كه برطرف شدنى نبود؛ خيلى‏اش هم با تبيين برطرف شد. لذا در مبارزات اسلامى، تبيين خيلى نقش دارد. من اين را به شما جوانانى كه احساس مسؤوليت ميكنيد، توى پرانتز عرض ميكنم كه تبيين خيلى اهميت دارد. در مبارزات اسلامى، در همه حال تبيين- بيان واقعيت و رساندن واقعيت؛ تبليغ، بلاغ- خيلى اهميت دارد و اين را نبايد از دست داد؛ برخلاف تفكر ماركسيستى كه آن روز رايج بود و اعتقاد به تبيين نداشتند؛ مي‌گفتند مبارزه يك سنت است، تحقق خواهد يافت؛ چه شما بخواهيد، چه نخواهيد؛ چه بگوييد، چه نگوييد. يعنى ديالكتيكى كه آن‌ها تفسير كرده بودند، لازمه‏اش اين بود كه اين مبارزه، احتياج به تبيين ندارد.
در سال 49 يك جوانى از همين كسانى كه مشهدى بود، با ما هم آشنا بود، وابسته‏ى به يكى از همين گروهك‌هايى بود كه آن روز تازه سر بلند كرده بودند، كمونيست بودند- گروه جنگل و امثال اين‌ها- يك‌جايى با من ملاقات كرد؛ شرح داد كه مي‌خواهيم اين كارها را بكنيم. من گفتم توى اين زمينه‏ى اجتماعى كه نمي‌شود؛ يك قدرى با مردم صحبت كنيد، تبيين كنيد، حرف بزنيد، به مردم تفهيم كنيد چه‏كار مي‌خواهيد بكنيد. با كمال بى‏اعتنايى گفت: آن روش اسلامى است! بله، روش اسلامى همين است. روش اسلامى تبيين است و همين تبيين‏ها موجب شد كه انقلاب اسلامى بر بسيارى از اين پيش‏زمينه‏هاى تاريخى و تربيت‌هاى غلط فائق بيايد و فائق آمد. البته در بعضى‏اش هم هنوز فائق نيامديم كه آن انگيزه‏هاى ديگرى دارد- مثل اين مصرف‏گرايى و اسراف و اين چيزها كه حالا گفتند- اين جزو ميراث‌هاى ما از گذشته است و متأسفانه اين ميراث را نگه داشتيم. ما ملت ايران بايد اين جامه‏ى ناسازِ بى‏اندامِ زشت را از تنمان بيرون بياوريم. ما خيلى مصرف‏زده هستيم؛ بايد اين را حلش كنيم. همه بايد دست به دست هم بدهند و اين قضيه را حل كنند. البته صدا و سيما هم بلاشك نقش دارد. خوب، اين‌ها عوامل درونى بود.

* موانع بيروني در مسير حركت انقلاب

آن‏وقت عوامل بيرونى است، كه ديگر إلى ماشاءاللَّه وجود داشته است. همه‏ى كسانى كه به نحوى از انقلاب يا از هدف‌هاى انقلاب متضرر مي‌شدند، اين‌ها جلوى انقلاب ايستادند. از امنيت يك عده‏اى متضرر مي‌شوند، از عدالت يك عده‏اى متضرر مي‌شوند، از نفى حاكميت طاغوت يك عده‏اى متضرر مي‌شوند، از نفى سلطه‏ى بيگانه يك جماعتى متضرر مي‌شوند، از نفى استبداد يك عده‏اى متضرر مي‌شوند. اين‌ها را شما مي‌دانيد؛ توضيح لازم ندارد. كى‏ها از عدالت يا از استقلال يا از آزادى و امثال اين‌ها متضرر مي‌شوند؟ اين‌ها همه در مقابل انقلاب صف كشيده‏اند. تا الان هم اين صف‏كشى ادامه دارد.
اول انقلاب شما جوان‌ها يادتان نيست. سال اول انقلاب تقريباً در چهارگوشه‏ى كشور با شعار قوميت، كانون‌هاى جنگ و درگيرى به‌وجود آمد. در بلوچستان، در كردستان، در تركمن‏صحرا، در نقاط مختلف؛ با بهانه‏ى قوميت. دنبالش مي‌رفتند، مي‌ديدند اين اقوام هيچ‌كدامش با اسلام و با انقلاب اسلامى مسئله‏اى ندارند. من خودم در بلوچستان زندگى كرده بودم. آن‌جا تبعيد بودم و بلوچ‌ها را مي‌شناختم. مي‌دانستم اين‌ها با انقلاب كوچك‌ترين مسئله‏اى ندارند؛ اما يك عده‏اى به نام بلوچ و با يك استفاده و ترفندى با انقلاب درافتادند. عين همين قضيه در مورد كردستان بود. عين همين قضيه در مورد تركمن‏صحرا بود. بعد تحريكات اين‌ها روشن شد، معلوم شد كه از كجا تحريك مي‌شوند. خوب، اين‌ها موانعى بودند كه جلو راه انقلاب را مي‌گرفتند. اين‌طور نبود كه اين اتومبيل در جاده‏ى آسفالته بتواند درست حركت كند.
بعد از اين مسئله‏ى قوميت‌ها، تنافس‌هاى درونى خود ماها بود با يكديگر، كه آن‏هم يك ماجراى تلخ و بدى دارد؛ ماجراى ملال‏آورى دارد. بعد جنگ تحميلى بود؛ هشت سال. شما ببينيد اين نيروى متراكمى كه ملت ما در مقابله‏ى با دشمن گذاشت و توانست دشمن را به زانو دربياورد- نه فقط صدام را بلكه آن كسانى كه پشت سر صدام بودند، اين‌ها به زانو درآمدند در مقابل انقلاب اسلامى- اگر در خدمت به سمت هدف‌هاى عمرانى و آبادانى و سازندگى جمهورى اسلامى بنا بود قرار بگيرد، چقدر كار پيش مي‌رفت؟ البته ما از تحميل جنگ سود برديم. ما از اين تهديد به مثابه‏ى بهترين فرصت‌ها استفاده كرديم. ملت ايران اين تهديد را به معناى حقيقىِ كلمه تبديل كرد به يك فرصت بزرگ، يك آزمايشگاه عظيم؛ يك ميدان عظيمِ تجربه‏ها شد و خيلى بركات عايد شد اما واقعيت قضيه هم اين بود كه تحميل جنگ بر يك كشور مشكلات را درست مي‌كند.
بنابراين انحصارطلبان جهانى از يك طرف، اشرار داخلى از يك طرف، توطئه‏هاى ابرقدرت‌ها از يك طرف، دست اغواگر تبليغاتى و سياسى و اقتصادىِ آن ابرقدرتى كه دستش از ايران با انقلاب اسلامى كوتاه شده بود از يك طرف- يعنى آمريكا كه تا امروز هم ادامه دارد- اين‌ها همه در مقابل اين حركت عظيم ملت ايران ايستادند.

* ارزيابي حركت انقلاب از ابتدا تاكنون

با وجود اين موانع، حالا بياييد ارزيابى كنيد ببينيد حركت انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى به سمت آن هدف‌ها چطور بوده؟ من اگر بخواهم ارزيابى كنم، عملكرد را بسيار خوب مي‌دانم. جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى عملكردش يك عملكرد با نمره‏ى بسيار خوب است. در مقابل اين‌همه مشكلات مگر طاقت مى‏آورند؟ در دوره‏ى ما حوادث جابه‏جايى قدرت در آفريقا و در آسيا و در خيلى جاها انجام گرفته بود؛ هيچ‌كدام طاقت نياوردند. در دوران قبل از ما هم انقلاب‌هاى بزرگ دنيا- مثل انقلاب كبير فرانسه، مثل انقلاب اكتبر شوروى- در مقابل اين حوادث گوناگون هيچ‌كدام طاقت نياوردند، يعنى از همان اول منحرف شدند.
خصلت مردمى بودن، خصلت اسلامى بودن، خصلت آرمان‌گرا بودن، اينى كه جوان انقلابىِ امروز بعد از سى سال اين‌جا مى‏ايستد، آرمان‌هاى انقلاب را به‌عنوان آرزوها و مطالبات خودش در ميان مي‌گذارد و با صداى بلند مطرح مي‌كند، اين خيلى توفيق بزرگى است براى انقلاب. هرگز در انقلابهاى ديگر اين‌طور نبود. شما نگاه كنيد آثار ادبى قرن نوزدهم فرانسه را. در آخر قرن هيجدهم انقلاب كبير فرانسه انجام گرفته؛ در اوائل قرن نوزدهم ناپلئون سر كار آمده. آن‏وقت شما آثار ادبى اواسط قرن يعنى مثلاً 1830، 1840 را كه زياد هم هست؛ هم شعر، هم رمان، نگاه كنيد، خواهيد ديد كه آن‌ها بعد از سى سال از پيروزى انقلابشان در چه وضعى بودند؛ يك استبداد مطلق، يك فساد مطلق، يك تبعيض طبقاتى بسيار وحشت‏انگيز آن‏وقت وجود داشته؛ با اين‌كه آن‌جا هم شعار عدالت بود، شعار مساوات بود، شعار نفى استبداد بود. بدتر از او انقلاب اكتبر شوروى. در زمان ما هم كه اين اتفاق‌هايى كه افتاد- اسمش البته انقلاب بود؛ اما غالباً كودتا بود يا اين‌كه گروه مسلحى آمدند سر كار؛ مثل كوبا و جاهاى ديگر- غالب اين‌ها همان حالتى را كه عرض كردم، داشتند؛ يعنى طاقت نياوردند و نتوانستند در مقابل اين موانع بايستند. اين توفيق انقلاب اسلامى يك توفيق بى‌نظيرى است.

* وجود موانع جزو سنت‌هاى الهى است

خوب، حالا بينيد اين موانع را. همه‏ى اين موانع جزو سنت‌هاى الهى است. وجود اين موانع تصادفى نيست. اين‌ها سنت الهى است؛ يعنى تلاش و حركت با مانع مواجه است والّا جهاد معنا نمي‌داشت: «و كذلك جعلنا لكلّ نبىّ عدوّا شياطين الإنس و الجنّ يوحى بعضهم إلى بعض زخرف القول غروراً»؛ در همه‏ى دعوت‌هاى انبيا، دشمنان- موانع- از جن و انس وجود داشتند. در آيه‏ى ديگر: «و كذلك جعلنا فى كلّ قرية أكابر مجرميها ليمكروا فيها و ما يمكرون إلّا بأنفسهم». در درون جوامع، طبقاتى كه وجود آن‌ها مايه‏ى فساد، مايه‏ى مكر بوده است؛ اين‌ها جزو سنت‌هاست. يعنى هرگز انبياء نگفتند ما آن‏وقتى كه جاده صاف است وارد ميدان مي‌شويم؛ نه، در همين فضا و صحنه‏ى به‌شدت درگير و دشوار، آن‌ها وارد شدند؛ مثل جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى. اما متقابلاً سنت الهى هم اين است كه اگر حركت نبوى، حركت الهى كه مصداقش انقلاب اسلامى است، به كار خود ادامه بدهد و دنبال‌گيرى كند، بر همه‏ى اين موانع فائق خواهد آمد؛ اين هم سنت الهى است. در سوره‏ى مباركه‏ى فتح آمده است: «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الأدبار ثمّ لايجدون ولىّ و لا نصيراً. سنّة اللَّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللَّه تبديلاً»؛ اگر بايستيد، اگر استقامت كنيد، اگر هدف را گم نكنيد، اگر تلاش را متوقف نكنيد، بدون ترديد غلبه در اين عرصه با شماست. حاصل حرف من همين است با شما جوانان عزيز.
امروز بدون ترديد همه‏ى آن صف‏آرايى‏هايى كه روز اول عليه اين انقلاب بود، وجود دارد؛ بعضى شكل عوض كرده، بعضى صف‏آرايى‏ها هم به‌مرور زمان اضافه شده است. امروز متأسفانه همان‏طور كه اين جوان‌ها گفتند، مصرف‏گرايى و مسابقه‏ى تجمل‏پرستى و مسابقه‏ى پول درآوردن و تلاش براى پول كردن، يك طبقه‏ى جديدى درست كرده. نظام اسلامى با توليد ثروت مخالف نيست، با ايجاد ثروت مخالف نيست، بلكه مشوق اوست. اگر توليد نباشد، اگر ايجاد ثروت نباشد، حيات و بقاى جامعه به خطر خواهد افتاد؛ اقتدار لازم را جامعه به دست نخواهد آورد. اين يك اصل اسلامى است. اما اينى كه آحاد مردم دلشان لك بزند براى مسابقه‏ى اشرافي‌گرى، براى تجمل‏پرستى، اين يك چيز بسيار نامطلوب است؛ اين چيزى است كه متأسفانه در درون ما هست؛ همان‏طور كه قبلاً هم گفته‏ام: اسراف و مصرف‏گرايى افراطى.
و آن صف آرايى‏هاى بيرونى هم وجود دارد. الان شما هم مى‏بينيد آمريكا با همه‏ى توان خودش امروز در مقابل ملت ايران ايستاده است. اين همه‏ى توان آمريكاست؛ توان تبليغاتى، توان سياسى، توان اقتصادى، نفوذ بين‏المللى. بعضى تصورشان اين است كه در درون آمريكا دولت‌هاى آمريكايى احتياج دارند به اين‌كه در بيرون خودشان يك دشمن داشته باشند. براى همين است كه نظام اسلامى را دائم بزرگ مي‌كنند؛ جمهورى اسلامى را به‌عنوان يك خطر بزرگ معرفى مي‌كنند. اين البته درست است.
يكى از سياست‌هاى رهبران آمريكا همين است كه براى اين‌كه مشكلات درونى، تبعيض‏هايى كه وجود دارد، اختلاف طبقاتى‏هاى عجيبى كه وجود دارد، گرفتارى‏هاى فراوانى كه مردم آمريكا دارند، براى اين‌كه مردم را از اين مسائل منصرف كنند، هميشه يك دشمنى در بيرون لازم دارند. اين را فهميده‏ايم و اطلاع داريم؛ اما مسئله‏ى بزرگ كردن ايران يك مسئله‏ى بنيانى است در تفكر سياست‌مداران سلطه در آمريكا؛ حقيقتاً همين‏طور است. قوام آن‌ها به تجاوزطلبى و به سلطه و دست‏اندازى به اين‌جا و آن‌جاى دنياست. دولت‌ها را قانع كردند، ملت‌ها را هم ساكت كردند. تنها پرچمى كه در مقابل آن‌ها ايستاده است، دولت و ملت- بدون تفاوت- كجاست؟ جمهورى اسلامى. آحاد مردم و دولت، همراه آن‌ها؛ و رئيس جمهور، همراه آن‌ها؛ و مسؤولين كشور، همراه آن‌ها، بدون تقيه ظلم را نفى مي‌كنند، تبعيض را نفى مي‌كنند، دست‏اندازى را نفى مي‌كنند. اين خطر بزرگى است براى آن قدرتى كه به درون حصارهاى ملىِ خودش، خودش را محدود نمي‌كند. چون فرياد اين ملت، قيام اين ملت براى ملت‌هاى ديگر بيداركننده است، هشداردهنده است؛ كما اين‌كه بوده تا حالا؛ كما اين‌كه اين بيدارى به‌وجود آمده است.

* بايد نقشه‏ پيشرفت اسلامى- ايرانى تدوين شود

خوب، اين‌ها احساس خطر مي‌كنند. همه‏ى تلاششان را هم گذاشته‏اند، ولى با همه‏ى اين‌ها ملت ايران، شما جوانان، شما دانشجويان مي‌توانيد در مقابل همه‏ى اين‌ها بايستيد و بر همه‏ى اين‌ها غلبه پيدا كنيد؛ اما شرائطى دارد.
ما امروز از بيست سال قبل، از سى سال قبل خيلى جلوتريم، تجربه‏مان بيشتر است، مديريت‌هايمان قوي‌تر است، توانايى‏هاى علمى ما به‌مراتب جلوتر است، قدرت تحرك اقتصادى‏مان به‌مراتب از آن روز بيشتر است، تصورات ما از پيشرفت نسبت به آن روزها خيلى بهتر است. در دهه‏ى اول، پيشرفت را بسيارى از انقلابيون در الگوى چپ- چپ دهه‏ى شصت، يعنى الگوى گرايشمند به سوسياليسم- مي‌ديدند. هر كس هم مخالفت مي‌كرد، يك تهمتى، لكه‏اى، چيزى متوجهش مي‌كردند. يك عده‏اى از مسؤولين، دست‏اندركاران، فعالين عرصه‏ى كار در جمهورى اسلامى، نگاهشان نگاه حاكميت دولت و مالكيت دولت بود؛ خوب، اين نگاه، نگاه غلطى بود. نگاه به پيشرفت كشور از زاويه‏ى ديد تفكر شرقىِ سوسياليستىِ چپ محسوب مي‌شد؛ اين غلط بود. البته غلط بودن اين خيلى زود فهميده شد، حتّى آن كسانى كه آن روز مروج همين ديدگاه بودند، ناگهان صد و هشتاد درجه برگشتند! آن افراط به يك تفريط حالا تبديل شد.
يك برهه‏اى از زمان، نگاه به پيشرفت، نگاه غربى بود؛ يعنى همان راهى كه آن‌ها رفتند، اين‌ها هم بايد بروند؛ تصورشان اين بود. خودشان را در حدِ انگليس و فرانسه و آلمان هم نمي‌ديدند؛ در حد همين كشورهايى مثل كره‏ى جنوبى مي‌ديدند. اين هم رد شد. امروز در ذهن و فكر مسؤولان و به‌صورت يك گفتمان عمومى در ذهن نخبگان و فرزانگان، نقشه‏ى پيشرفت غربى كشور رد شده است؛ غلط از آب درآمده است. علتش هم اين است كه انتقاد از نقشه‏ى پيشرفت به شيوه‏ى غربى، امروز مخصوص ملت‌هاى شرق نيست، مخصوص ما نيست. خودِ انديشمندان غربى، خودِ فرزانگان غربى، زبان به انتقاد گشوده‏اند؛ هم در زمينه‏هاى اقتصادى، هم در زمينه‏هاى اخلاقى، هم در زمينه‏هاى سياسى. همان چيزى كه به آن افتخار مي‌كردند به‌عنوان ليبرال دموكراسى، امروز مورد انتقاد است. پس اين هم نقشه‏ى پيشرفت نيست. امروز ما اين‌ها را مي‌دانيم. البته نقشه‏ى پيشرفت اسلامى- ايرانى چيست؟ اين بايد تدوين شود، بايد روشن شود، بايد ابعاد و زوايايش مشخص شود؛ اين كار به‌طور كامل انجام نگرفته است و بايد بشود. اما همينى كه ما فهميده‏ايم كه بايد برگرديم به نقشه‏ى اسلامى- ايرانى، اين خودش موفقيت بزرگى است. اين موفقيت را امروز داريم.
خوب، اين مسير پيشرفت است. مسيرِ پيشرفت، مسير غربى نيست، مسير منسوخ و برافتاده‏ى اردوگاه شرقِ قديم هم نيست. بحران‌هايى كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روى ماست؛ مي‌دانيم كه اين بحران‌ها گريبان‌گير هر كشورى خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. پس ما بايستى مسيرِ مشخصِ ايرانى- اسلامى خودمان را در پيش بگيريم و اين را با سرعت حركت كنيم؛ با سرعت مناسب.
راه حلى كه بر اساس اين مقدمات وجود دارد، اين راه حل را شما بايد پيدا كنيد. شما بايد به نتيجه برسيد، به اين استنتاج برسيد، اما آنچه كه من مي‌توانم به‌عنوان راهنمايى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريه‏سازى باشيد. الگو گرفتن بى‌قيد و شرط از نظريه‏پردازهاى غربى و شيوه‏ى ترجمه‏گرايى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينه‏ى علوم انسانى احتياج داريم به نظريه‏سازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينه‏هاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحب‌نظران در علوم انسانى است؛ در جامعه‏شناسى، در روان‏شناسى، در فلسفه؛ آن‌ها هستند كه شاخص‌ها را مشخص مي‌كنند. در اين زمينه‏ها ما بايد نظريه‏پردازى‏هاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدف‌هاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آن‌ها برود.
مراقب باشيد دشمن نتواند از محيط دانشگاه و از عنصر دانشجو و استاد استفاده كند. اين آن چيزى است كه من روى آن تأكيد مي‌كنم. مى‏بينيد يك حادثه‏ى كوچكى اتفاق مى‏افتاد، حالا در همين دانشگاه خودتان، يك تعدادى مثلاً شايد در يك قضيه‏اى گله‏مندند، معترضند؛ ببينيد بلافاصله در دنيا روى آن تفسير مي‌گذارند، تحليل مي‌گذارند، نه با جهتى كه آن دانشجو به خاطر آن جهت اين حركت را انجام داده، اين اقدام را كرده بلكه درست در نقطه‏ى مقابل آن جهت. يعنى حاكميت را، نظام را، اسلام را زير سؤال مي‌برند با اين وسائل. بايد هشيار بود؛ در محيط دانشگاه اين هشيارى از هميشه لازم‌تر است.

* نبايدمعنويت را دست‌كم گرفت

يك عنصر ديگرى كه باز با جوان‌ها بايد در ميان گذاشت، مسئله‏ى تدين است. جوان‌هاى عزيز! تدين، رعايت دينى، در حد وسع و امكان، اين مايه‏ى توجهات الهى است؛ مايه‏ى توفيقات انسانى است؛ مايه‏ى پيشرفت است؛ اين را دست‌كم نگيريد. من مي‌خواهم بگويم شما اگر فلان فرمول رياضى، يا فلان عنصر شيميايى، يا فلان اختراع را به‌وجود مى‏آوريد يا كشف مي‌كنيد و پيدا مي‌كنيد و حل مي‌كنيد، در همان حال توجه‏تان به خدا، به شما كمك خواهد كرد. اولاً خداى متعال مدد مي‌كند شما را؛ كارها دست خداست.
شايد گفته باشم من، آن روزى كه همين مسئله‏ى سلول‌هاى بنيادى را جوان‌هاى ما داشتند دنبال مي‌كردند و كشف مي‌كردند، خدا رحمت كند مرحوم مهندس كاظمى، رئيس اين مؤسسه‏ى رويان آمده بود با همان جمع پيش من گزارش مي‌داد. گفت من تلفن كردم كه ببينم مهندس جوانى كه مشغول تعقيب اين قضيه بود، كار را به كجا رسانده- چون مثلاً ديروز گفته بود كه فردا كار را تمام مي‌كنيم- خانمش بود، گوشى را برداشت و گفت آقاى مهندس آن نقطه‏ى آخر را توانسته پيدا كند و افتاده به سجده، دارد گريه مي‌كند. وقتى مرحوم مهندس كاظمى اين قضيه را مي‌گفت، هم خودش گريه‏اش گرفت، هم آن جوان كه در مجلس بود، گريه‏اش گرفت. بنا كردند گريه كردن. نقش معنويت را دست‌كم نبايد گرفت.
با توجه به خدا و تقرب به خدا، با توسل به دامان قدس الهى و ذيل عنايت الهى مي‌توان خيلى كارهاى دشوار را انجام داد. شماها جوانيد. شما با ما فرق داريد؛ اين را به شما بگويم. شما خيلى از اين جهت جلوتر از ما هستيد. دل‌هاى شما پاك، نورانى، بى‏تعلق، بى‏آلايش، مثل يك آئينه‏ى روشن، بلافاصله نور را منعكس مي‌كند؛ آلوده نشده‏ايد؛ اين را قدر بدانيد. با خداى متعال رابطه برقرار كنيد. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحيفه‏ى سجاديه. اين صحيفه‏ى سجاديه پر از معارف دينى است. با اين كار بنيه‏ى دينى و انقلابى خودتان را هم محكم مي‌كنيد. جوان ما اگر بنيه‏ى دينى‏اش مستحكم باشد، خيلى از اين كسانى كه در همين شهر شيراز شما و در استان فارس و سراسر كشور- اين‌جا هم من خبرهايش را دارم- مشغول تلاشند براى منحرف كردن ذهن‌ها به سمت‌هاى گوناگون، وقتى ديدند جوان ما محكم است، مي‌كشند كنار.
امروز در همين شهر شما و در جاهاى ديگر كه حالا نمي‌خواهم زياد قضيه را باز كنم، شايد خود شماها خيلى خوب مي‌دانيد؛ از عرفان‌هاى مادىِ پوچِ بى‏محتوا گرفته تا اديان منسوخ، تا سازمان‌هايى كه اسمش دين است، باطنش سازمان سياسى است، مشغول تلاشند، مشغول كشمكش‌اند براى اين‌كه از اين مجموعه‏ى انبوه نيروى اسلامى هرچه مي‌توانند، بكَنند؛ كم كنند. جوان ما وقتى بنيه‏ى فكرى و اعتقادى‏اش محكم بود، او هم مي‌فهمد كه ديگر نبايد دنبال جوان ما بيايد. اين استحكام بنيه‏ى اعتقادى با همين توجه‏ها، با همين تضرع، توسل به پروردگار، در همين دعاهاى صحيفه سجاديه به‌دست مى‏آيد. اين دعاها فقط يارب يارب گفتن نيست، لبريز از معارف اسلامى است كه اعتقاد انسان را عميق مي‌كند. تلاوت قرآن هم همين‏طور، خود نماز هم همين‏طور. به‏هرحال، اين توصيه‏ى من است به همه‏ى شما جوانان.
و اتحادتان را حفظ كنيد، اتحاد! در مقياس ملت ايران هم حفظ اتحاد يك وسيله‏ى اصلى است؛ در مقياس قشر دانشجو هم در سراسر كشور همين است؛ در مقياس دانشجويان در يك شهر يا در يك استان هم همين است. نگذاريد اختلاف سليقه‏ها شما را در مقابل هم سينه به سينه قرار بدهد. يك وقتى بعضى‏ها منافعشان ايجاب مي‌كرد كه دانشگاه‏ها را عرصه‏ى بازى‏هاى سياسى و درگيرى‏ها و دست‏به‏گريبان شدن‌هاى سياسى قرار بدهند؛ امروز الحمدللَّه اين معانى كم‌تر است. نگذاريد تشكل‌هاى دانشجويى و اجزاى نهضت دانشجويى به دشمنان تبديل شوند. رقيب خوب است؛ رقيب، رقابت مثبت.
يكى از اين برادرها گفت ما حاضريم؛ پژوهشگاه به ما بدهيد يا اجازه بدهند ما پژوهشگاه درست كنيم تا در فلان قضيه- مثلاً فرض كنيد انرژى خورشيدى يا هر چيز ديگر- فعاليت كنيم. خيلى خوب، آن گروه ديگر دانشجويى هم بگويند خيلى خوب، ما هم در فلان مسئله‏ى ديگر رقابت مثبت علمى مي‌كنيم با اين‌ها. رقابت مثبت يعنى اين؛ يعنى مسابقه‏ى دويدن: «سابقوا إلى مغفرة من ربّكم». مسابقه‏ى در كار خير، مسابقه‏ى در توليد، مسابقه‏ى در فراگيرى و تحقق دادن آن معلومات در خارج و كمك كردن به محيط زندگى مردم. اين مسابقه خيلى خوب است، رقابت خيلى خوب است؛ اما دست به گريبان شدن، دعوا كردن، آن‌هم سر چيزهاى كوچك، سر چيزهاى بسيار كوچك و حقير، نه. اين را ما نمى‏پسنديم؛ هم در محيط دانشگاه، هم در محيط كل كشور، هم در محيط روحانيت؛ در همه‏ى محيط‌ها.
پس علم يكى از اين محورهاى اصلى است؛ اتحاد يكى از محورهاى اصلى است؛ تدين يكى از محورهاى اصلى است؛ اقتصاد كشور هم يكى از محورهاى اصلى است. اگر ما اين‌ها را در اين دوره‏ى از زمان با اين شعار نوآورى كه به شكوفايى قطعاً منتهى خواهد شد، عملياتى و اجرايى كنيم و دنبالش برويم، همين چند محور در همين مرحله خواهد توانست دشمن را به شكست بكشاند بدون ترديد.

* تلاش اقتصادى حتماً بايد با شاخص عدالت باشد.

البته فعاليت اقتصادى و كار اقتصادى و تلاش اقتصادى حتماً بايد با شاخص و شاقول عدالت باشد. بدون عدالت هر تلاش اقتصادى به ضرر منتهى خواهد شد. عدالت هم معنايش اين نيست كه ما سرمايه‏گذارى نكنيم يا به سرمايه‏گذار اجازه‏ى سرمايه‏گذارى ندهيم. اين تصورات غلطِ آن افرادى است كه آن روز خودشان را طرفدار عدالت معرفى مي‌كردند. نه، كارآفرينى هم يك خير است، يك عبادت است، يك كار بزرگ است كه بايد انجام بگيرد. مسئله، صحيح مديريت كردن اين مجموعه است. مديريت‌هاى كشورى، مديريت‌هاى دولتى چه در بخش تقنين، چه در بخش اجراء، چه در بخش قضا، بايستى مديريت كنند تا تجاوز از حق انجام نگيرد؛ تجاوز از حقوق انجام نگيرد؛ تعرض به يكديگر انجام نگيرد؛ اين كاروان با همه‏ى اجزاى خودش إن‏شاءاللَّه به پيش برود.

** گزيده سخنان رهبر انقلاب در ديدار دانشگاهيان شيراز 14/2/1387
.............................................................................................................

بازديد : 399
محمودرضا يزداني(غیر عضو) امتياز : 8 26/02/1388
اين نشان از توجه شايان معظم له به دين پژوهي،آيينده پژوهي در حوزه جوانان و انقلاب اسلامي است.  
 
ص-ف(غیر عضو) امتياز : 8 08/02/1388
به نظرم درج کامل مطلب همراه با موضوع بندی و خلاصه کردن نکات مهم به صورت درختی ترجیح داشت که این مدل در جاهای دیگرهم قابل دسترس است  
 
ص-ف(غیر عضو) امتياز : 8 08/02/1388
به نظرم درج کامل مطلب همراه با موضوع بندی و خلاصه کردن نکات مهم به صورت درختی ترجیح داشت که این مدل در جاهای دیگرهم قابل دسترس است  
 
محمد رضا علوي(غیر عضو) امتياز : 5 20/11/1387
نظر من  
 
نظر به مطلب
نام و نام خانوادگی:
آدرس ایمیل:

این مطلب تا چه حد مورد توجه شما قرار گرفته است؟

تا کنون 4 نفر در مورد این مطلب نظر داده اند 
کم زیاد
لطفا متن نظر خود را در این قسمت وارد کنید

 

  :: مطالب مرتبط

  کلام یار ادامه ...
  حيات و عزت ما در پيشرفت كشور است ادامه ...
  انقلاب اسلامي در مصاف با قرن جديد ادامه ...
  میزان‌ توفیق‌ انقلاب‌ در عرصه‌ فرهنگی‌ ادامه ...
  رسالت جنبش دانشجويي در دهه چهارم انقلاب ادامه ...
  دهه چهارم انقلاب از نگاه کیهان ادامه ...
  آينده انقلاب اسلامي ايران ادامه ...
  نوآوري و شكوفايي گفتمان دهه چهارم ادامه ...
  ناتوي فرهنگي به روايت مقام معظم رهبري ادامه ...
  نقش اسلام درتكوين و پيروزى‏انقلاب ايران ادامه ...
< >