دکتر حمید حبشی متولد سال 1346 ، یکی از معدود آدم هایی است که در شهر مشهد تنها برای موضوع "آدمیت " کار می کند و شغل خود را نیز در همین زمینه تعریف کرده است . حمید حبشی از فارغ التحصیلان رشته پزشکی در سال 77 است . که بعد از گرفتن مدرک پزشکی خود بنا به دلایل زیادی رو به مسائل روان شناسی و تربیتی آورده است . موسسه شاهدان نیز یکی از مجموعه های فرهنگی است و با محوریت دکتر حبشی در مشهد سال هاست که مشغول به فعالیت می باشد . گفتگوی زیر به بهانه فعالیت های موسسه شاهدان تهیده شده بود اما صحبت های رد و بدل شده میان ما و دکتر حبشی به شاخه های متعددی سرایت کرد که خواندن آن خالی از لطف نیست !
_ آقای حبشی آنطور که من متوجه شدم تخصص تحصیلی شما با نوع شغلتان متفاوت است ، این انتخاب شغلی به چه منظور بوده است ؟
* مدرک تحصیلی من در رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد ، اما علاقه من در موضوع مشاوره آموزشی بسیار زیاد بود ، بنابراین به مطالعات آزاد روی آوردم البته به دلیل اعتقادم به تسلط علمی در مسائل روان شناسی ؛ مطالعات آزاد خود را در رده آکادمیک و پیرامون مباحث روانشناسی بالینی تا سطح (پی اچ دی ) ادامه دادم . علاوه بر آن معتقدم که در حوزه مشاوره لازم است به مباحث انسان شناسی و هستی شناسی که از عمده ترین عناصر ساختار شناسی شخصیت انسان است بپردازیم ؛ در حالی که می بینیم به این نوع موضوعات گاهی هیچ توجهی در حوزه های آموزشی آکادمیک نمی شود یعنی در روانشناسی بالینی بیشتر به موضوع موجودیت انسان و تعین نیاز های روانشناختیش توجه شده است و البته بخشی هم به اختلالات پرداخته است اما در حوزه تربیت دینی به بحث سعادت انسانی هم توجه شده است . از آنجایی که به نظرم می رسید که حوزه نیازهای آدمی در دریافت های مشاوره ای چون فراتر از مباحث اختلالات یا آسیب ها است و اگر بخواهیم برای افراد ساختاری مناسب در جهت رشد و کمال فردی در نظر بگیریم می بایست ، حتما به مبانی دینی و سیره ائمه اطهار نیز اشراف علمی داشته باشیم . به این گرایش و شغل خاص روی آوردم .
_ انگیزی راه اندازی شاهدان از کجا و چگونه بوجود آمد؟ البته تا آنجا که یادم می آید مرتبه قبلی که من به شاهدان آمده بودم دفتر تان در حسینیه ای در کوچه خامنه ای مشهد بود ، جریان این تغییر مکانی مستمر موسسه شما چیست ؟
* من به واسطه ی سابقه دوستی دیرینه ای که با بچه های دوره ی دفاع مقدس داشتم والبته همچنین نوجوانی که گره خورده بود به انقلاب اسلامی ، منجر به این اتفاق شد که به این نتیجه برسیم که آرمان های طی شده از ابتدای انقلاب برای این کشور باید به طریقی به نسل جدید نیز منتقل شود. این دغدغه به خصوص بعد از جنگ برای همه ماجدی شد و نتیجه آن نشست هایی با دوستانی شدکه این انگیزه مشترک را داشتند. نهایتا نیز به این نتیجه رسیدیم که باید کانونی را طراحی کنیم که بتوان از طریق آن هم آرمان های طی شده به نسل جدید منتقل شود و هم برای حفظ و اشاعه ی آنچه که بر این نسل گذشته وسیله ا ی برای انتقال پیدا کنیم.
به همین دلیل می خواستیم به طور متمرکز در مجموعه ای شروع به کار کنیم.و این مبنای تاسیس مجتمع فرهنگی شاهدان بود که اوایل به صورت جلساتی در محافل دوستانه برگزار می شد و بعد به علت استقبال عمومی و گستردگی افراد داوطلب ناگزیر شدیم مرکزی نیز برایش فراهم کنیم. به دلیل فعالیت های جمعی موسسه ، نیاز مبرمی به داشتن یک مکان مستقل و کاربردی داشتیم و می بایست به طور متمرکز ، مرکزی برای ارائه ی این مباحث تدارک می دیدم.
البته در این راه موانع زیادی را هم طی کردیم چون به صورت یک مجموعه ی وابسته غیرانتفاعی بودیم یعنی از منابع دولتی پشتیبانی نمی شدیم . نه اینکه کمک نمی کردند بلکه ما خودمان در معرض این کمک ها نگذاشته بودیم چون برای مخاطبینی که می آمدند و به این مجموعه توجه داشتند حرمتی قائل بودیم ، که مبادا این گمان پیش بیاید که وابستگی دولتی خاصی وجود دارد و هم اینکه فعالیت ها واقعا غیرانتفاعی بود و لازم بود که کاملا مردمی باشد و همین امر منجر به تاسیس مجموعه ای به نام شاهدان شد . ماجرای مکان های مختلفی که طی کردیم نیز به همین دلیل بود. یک مدت در باقریه خیابان امام رضا بودیم و بعدآنجارا موافقت نکردند در اختیار بگذارند رفتیم از دوستانی یک منزلی را اجاره کردیم در کوچه ی شوکت الدوله چند سال در آنجا مشغول بودیم و بعد که مالکین بحث تخلیه ی محل را داشتند از آنجا خارج شدیم و باز یک یکسالی در محجوریت بودیم تا اینکه باز محل حسینیه را که از محافل مربوط به مرحوم عابدزاده بود به مدت یکسال و نیم نزدیک دو سال در اختیار داشتیم . اخیرا هم به این محل آمده ایم .
_ موضوع اصلی کار مجموعه شاهدان چیست و آن را بر چه اساسی اتنخاب کردید؟
* نیروسازی قاعده ی اولمان بود. یعنی می خواستیم آدم هایی که می آیند اینجا احساس رشد فردی داشته باشند و بعد همان احساس رشد را هم بتوانند به دیگران به عنوان یک کارکرد آموزشی منتقل کنند. به این معنا که شاهدان تنها یک موسسه ی آموزشی و صرفا با یک سری داده های فرهنگی هنری نبوده اساسی ترین چیزی که مدنظرمان بود، این امر بود که به اصطلاح روی انسان سازی کار شود. دیدگاه های فکری ، بحث های طولانی ، گفتگوهای عقیدتی ، شناخت بنیان های روانی ساختار شناسی انسان و از این قبیل مسائل . مثلا من جلسات اولیه ای که گذاشته بودم و خیلی هم مورد استقبال دوستان قرار گرفت بحث جایگاه انسان در هستی بود. این سوال که اصلا ما کجای عالم هستیم سمت و سویمان چه چیزی است؟ ساختار انسان برای حرکت به ندای عالم چیست ؟ صراط چه معنی دارد؟ خب این مسائل به ساختن نیروی تفکر افراد خیلی کمک می کرد که بعد همین آدمها وقتی که این اسرار زندگی را پیدا کردند طبیعی است که احساس رسالت می کنند . واحساس رسالت زمینه ی تقویت نیرو برای انجام فعالیت های مبارکی است که مدنظر این مجموعه بود.
_ نیروسازی شما بیشتر در چه عرصه ای تعریف می شد؟بیشتر اجتماعی سیاسی است یا عرصه های عقیدتی مذهبی؟
* وقتی فرد می خواهد کارکردی داشته باشد در حوزه ی تربیت می بایست اول تزکیه شود بعد تعلیم گردد و آنگاه کارکرد پیدا کند، نهایتا این فرد در این سه مقطع ساختار انسانی اش ساخته می شود یعنی اول از آن منش ها و آن ژست هایی که اساسا مانع یک کار تربیتی است تزکیه می شود بعد در حوزه آموزش می فهمد باید به آن چیزی که می خواهد بگوید باور و ایمان پیدا کند که اگر خودش برایش سوال و شبهه است حل شود آنگاه برود این را به عنوان یک رسالت توزیع کند. لذا فکر نمی کردیم یک عده فقط دور هم جمع شوند و به اصطلاح برای کار فرهنگی کردن چند تا پوستر و عکس بدهیم دستشان و بگوییم مراسمی برگزار می کنیم . چراکه این تا فکر خودش با نوع کارکردش آمیختگی پیدا نمی کرد. به عنوان یک عقیده خودم معتقدم که افراد دارای یک حرمت شخصیتی هستند و ما نباید این حرمت شخصیتی را برای مطامع و منافعی که حتی مبارک نیز باشد به کار بگیریم . مثلا من می خواهم مراسمی را برگزار کنم ، بنابراین عده ای را به شوق اینکه به من نوعی اعتماد دارنددور خودم جمع کنم و بعد بخواهم آنها رادنبال کاری بیندازم . به اعتقاد من این نوعی خیانت است. تا وقتی که آن آدم جهت ها را پیدا نکرده باشد حق ندارد بیاید و در مسیری فعال شود چه اینکه بعد از مدتی علیه آن دوره فعالیتش دوباره طغیان کند.
_ گویی شما فرصت انتخاب به مخاطبتان می دهید.
* نه فقط فرصت ؛ که حتی ضرورت انتخاب را نیز به او می فهمانیم . مااساسا اجازه نمی دهیم که فردی بدون انتخاب کار کند . یعنی قصه این است که انسان حرمت دارد رای و انتخابش حرمت دارد پس باید به اندازه ی رای و انتخاب برسد ما فقط زمینه های این رشد را برای او فراهم می آوریم.
_ نهایتا شما می خواهید خروجی تان مجموعه ای عالم باشد یا آدم ؟
بینید من معتقد هستم که اگر ما روی آدمیت آدم ها کار کنیم آن بعد عالم بودنش شکل می گیرد . چون اصلا حس رسالت نمی گذارد آدمی راکد نگه داشته شود بلکه نسبت به خودش و جهان پیرامونش بی تفائت نمی ماند.فرد باید برود دنبال حل مسائل و ببیند چه چیز است که نمی گذارد او خودش باشد . لذا این امر خودش دانش ها را پیش روی فرد می آورد. مهم این است که انسانها واجد آرمان و انتخاب بشوند و بعد بفهمند جایشان در این هستی کجاست .
_ تداوم ارتباط افراد در موسسه ی شاهدان چگونه سنجیده شده است؟ یعنی فرد از لحظه ی اولی که ورود پیدا می کند تا چه مقطعی این ارتباط برایش تعریف می شود؟ اساسا این ارتباط نیرویی در مجموعه شاهدان دیده شده است ؟
* همان طور که گفتم نگاه ما به نیروسازی کمک به رشد فردی افراداست پس دیگر این نیست که کلاسی برایش برگزار کنیم ولو در حوزه ی انقلاب اسلامی و بگوییم تاریخ انقلاب این بود . حتی در حالت ها در برخوردها در سیره و منش سیر و سلوک نمی گویم. همین که فردی می آید اینجا روی داده های مختلف تصمیم می گیرد .مثلا می گوید آقای حبشی را به خاطر این منش های فردی که ضعیف است یا نمی پسندم یا اصلا به اوانتقاداتی دارم. ببینید زمانی ما به صورت فقط ارائه دهنده هستیم. در حالی که خود این اولیای فرهنگی در لابه لای داده هایشان دارند ضعف های ساختاری و شخصیتی خودشان را اصلاح می کنند. من وقتی در معرض ارتباطی هستم که در آن دارم آموزه ی تربیتی می دهم باید خودم را خیلی ملاحضه کنم باید خودم را خیلی رعایت کنم یعنی باید بروم مجهز بشوم به رفتاری خاص و بعد آن راانتقال بدهم چون اینجا حرف انتقال دانش ها و اطلاعات نیست من معتقد به یکی از اصولی هستم که در انقلاب اسلامی ، موجب ضعف کارکردهای ما بود اینکه ما افراد را به یک سری عادت ها و رفتارها و مفاهیمی پیوند زدیم و بعد دیگر لحاظشان کردیم نهایتا فردی که هنوز در هوس های خودش غرق بود و بعد فرصت هایی را در حوزه ی حکومت انقلا ب اسلامی بدست آورد بعد فرصت برای خودش می جوید نه فرصت برای تربیت.
_ شما سوالات مرا ناخواسته کشاندید به سمت کار نیرویی کردن در این مورد چند سوال نیز دارم. به نظر شما آیا هرکسی می تواند ادعای کار نیرویی کردن داشته باشد ویااینکه اساسا شرایط اولیه ای که یک فرد به عنوان یک لیدر یا کسی که می خواهد روی دیگران تاثیر گذاری داشته باشد چه شرایطی باید داشته باشد ؟
* فرض کنید شما می خواهید خانه بسازید . طبیعتا ساختن یک خانه با تمام جزئیات نیازمند داشتن یک طرح و نقشه می و البته مصالح و حتی عناصر مختلف و مجموعه عواملی که در کار بیایند مهم تر از آن تازه شما به عنوان طراح خانه می بایست اهدافی برای آن بگذارید وقتی همه ی این ها فراهم شد یک ساختمان بنا می شود و بعد آن کسی که می خواهد این ساختمان را بسازد باید بفهمد شناژش را چگونه انجام دهد لوله هایش را کجا بخواباند اصلا این زمین استعداد سه طبقه ساختن را دارد یانه ؟ لذا ما قبل از شروع این کارها را کردیم ما بچه هایی داشتیم که سال 58 از دیوار سفارت خانه بالا رفتند و بعد در سال 76 و77 آنها را دیدیم که چه کار کردند. آنها حتی با آقای نیک براون نشستندوجلسه گذاشتند. با همان آدمی که در سیستم جاسوسی بود و بعد گفتند ما انقلاب اسلامی را اشتباه کردیم انقلاب اصلا یک حالت هیجانی بود که منابع مملکت را تلف کرد. می بینید وقتی که ما فقط بخواهیم بر حسب یک شورو هیجان کار کنیم،چه پیش می آید ؟ و بعد آدم هایی که فکر می کردند مربیان بزرگی بوده اند امروزه از شاگردان خودشان هم عاجزترند . آنهاآرمان ها را اساساگم کرده اند در نگاه به زندگی آنها می بینیم که نه ریخت زندگی ها یشان و نه استیل و فرم بودن هایشان هیچ جا نیست! کسی می تواند به کار تربیت نیرو وارد شود که بقای در کار تربیت را هم اندیشیده باشد. او بایدهمواره هم از ناحیه ی خودش هم از ناحیه ی اصحابش مورد نفی قرار بگیرد . چراکه حتی این آدم هم در مسیر تربیت قرار دارد آدمی که هنوز چاله های رفتاریش زیاد هستند چگونه می خواهد دست کسی دیگر را بگیرد این است که من معتقدم باید فرد با این اصول آشنا باشد .اولا به بینات الهی ایمان داشته باشد. یعنی بداند دینی است شریعتی است قرآنی است و بعد خودش را منطبق کند با سیره ی دینی یعنی اینکه از خودش دین نسازد ، از خودش اعمال درست نکند . خیلی ها امروزه دور خودشان تیم درست کرده اند ،آدم های کوچکی هم نیستند آدم های بزرگی هستند ولی در مسیر صراط نیستند خودشان برای خودشان صراط درست کرده اند یعنی در سبل الهی حرکت نمی کنند . وقتی در اطراف فرد جمعیتی فراهم شد خب هزارو یک هوس می آید بعد برای خودش خود مختاری درست می کند و برای خودش حتی سایرین را مورد تحقیر و توبیخ قرار می دهد ؛ الان در دوستان و گروه های مختلف قرآنی هستند که دارند یکدیگر را می زنند خب این اصلا چه کارکرد قرآنی است ؟ مشخص است که این فرد از تربیت دور بوده است یعنی این آدمی که فکر می کرده مربی است ولی هنوز برای اصلاح خویش عقب بوذه است .این است که معتقد هستم کسانی می توانند به کار نیرو سازی انسانی بپردازند که اولا خودشان را در برابر یک شاخص قرار دهند نه خودشان را علم کنند ، شاخص کنند،و دائما ببینند در مسیر دین حرکت می کنند و بعد نوع تعامل رفتارشان با مخاطبین و عناصرشان طوری باشد که اطرافیان خیلی سریع و راحت بتوانند معایب شان رابگویند. مثل بچه های دبستان امام محمد باقر (ع) که برای امام نوشتند می خواستیم مثل کسانی که امیرالمومنین را نصیحت کردند شما را نصیحت کنیم. امام هم در جواب نوشته بودند ای کاش نصیحتتان را کرده بودید! علی (ع) می گوید من به دهان مداحان خاک می پاشم . این شاخص نشان می دهد که اصلا قرار نیست شما نماد حق باشید بلکه حقی وجود دارد شما باید خودتان را با حق بسنجید. چرا انقلاب اسلامی ما از جهاتی آسیب دید؟ چراکه در این سال ها،افرادی تبدیل شدند به تابلوها و نماد های انقلاب . بعد هر جا که رفتند انقلاب راهم با خودشان بردند هر اشتباه و غلطی که کردند و یا خدایی نکرده هر شوق و هوسی که داشتند این را به عنوان پرچم انقلاب اسلامی بلند کردند و امروزه خیلی روح ها و فکرها هست که دیگر نسبت به انقلاب اسلامی هیچ شوق و هیجان و فکری ندارد. چه بسا از نگاه برخی ،جوانان نسل امروز در برابر انقلاب اسلامی به نظر می رسند و درمیان آنها این سولات موج بزند که واقعاانقلاب اسلامی چه منافعی برای ما داشت ؟ ویا اینکه چرا ما بعد از خرمشهر باید می جنگیدیم؟ این سواللاتی است که حاصل همان بد عمل کردن افراد بود .سوالاتی که تمام مبانی فکری نسل امروز را بهم می ریزد حتی کسانی که به عنوان فرماندهان مدیران جنگ بودند خودشان درگیر شبهاتی می شوند. یادم می آید ، امام می گفتند که حال افراد را با ماهیت انقلاب بسنجید حتی گذشته ها و امضاهای من معنی ندارد من زمانی برای بنی صدر هم گفتم رئیس جمهور ما بر قلب ها حکومت می کند الان خود بنی صدر یک فراری است. کدام قلب ها؟ بنی صدر امروز زیر کینه های این ملت دارد له می شود. خب بله اگر آن موقع که روزنامه ی انقلاب اسلامی داشتیم و برای تجهیز انقلاب اسلامی آمدیم دشمنت روبه رویت بود معلوم بود دوش برای دشمن نگذاشته بودیم مرکب برای دشمن نشده بودیم و بعد کسی که فردا می خواهد این بشود کجای انقلاب اسلامی باید قرار گیرد؟ لذا انقلاب اسلامی رای دارد ، اندیشه دارد ، آرمان دارد ، مسیر دارد واهدافی دارد هر کسی پایش را از همه ی این معانی کنار گذاشت باید آن را قلم کرد . اگر این نوع شاخص معیار قرار گرفت ، آن فرد می تواند نیرو سازی کند چون هدف را می شناسد صراط را گم نکرده است و حالا می تواند به دیگران نسبت به آن هدف و صراط تابلو باشد راهنما باشد و دائما اجازه بدهد که او را بسنجند.
_ خیلی از مجامع تا به کنون تشکیل شده اند که به قول شما بر اساس محوریت یک فرد شکل گرفتند و نیت خودشان این بوده که نیروسازی می کنند، ولی طبیعتا آسیب ها و خطراتی آنها را همیشه مورد حمله قرار می داده است. و بعد از چندی هم در این جمع چهل پنجاه نفره ، ده نفر پس زده شده اند. یعنی اساسا از آرمان ها و ارزش هایی که آن جمع همان ابتدای کار بر اساس آن شکل گرفته بود ، پس زده شده اند و اساسا ماهیتی متغایر پیدا کرده اند. بر این اساس، شما آسیب های کار نیروسازی را چه می دانید و البته چند در صد از نیروهای شما تا کنون پس زده شده اند ؟
* من آسیب را از این می دانم که ما شاخص را گم کنیم بعد آدم ها را شاخص بدانیم در حالی که اگر انسان بیاید مبان شناسی کند و بعد به جای پرورش دادن آدم ها به سمت یک رفتارهای خاص زمینه های رشد و شکوفایی کمال آنها را فراهم کند یعنی بیاید بستری شود تا عقل ها بارور شوند ، بینش ها روشن شوند.و نه اینکه خودش بگوید بینش این است ، رای آن است! وقتی ما رای ها را معلوم کردیم آنوقت آدم ها ناگزیر هستند بر همان ها هم حرکت کنند ولی وقتی خودمان آمدیم بینش ها را روشن کردیم و حالا بینش های روشن حتی خود ما را مورد آزمایش قرار دهند ، پیدا است که تبذیل به یک اهرم نگاه دارنده ی فرد از آسیب می شود. لذا من معتقدم مادامی که ما به جای روشن شدن بینش ها ، خودمان بسته های فکری به جمع بدهیم و رای ها را صادر می کینم ، هر آسیبی برای جمع ممکن است . ما در مبانی کار نیرو سازی می بینیم که اساس نیز همین است . در منابع احادیث داریم که امام صادق (ع) با همه بزرگی و معصومیتی که داشتند در میانه صحابه و شاگردان خود می گفتند برادری کیند و عیوب مرابه من هدیه کنید ! اما برای این مجموعه باید عرض کنم که ما اینجا زمینه ای فراهم کرده ایم تا طمع ها رشد نکند و افراد برای شوق دیگری با مجموعه وارد نشوند . آدم هایی در ارتباط باشند که بفهمند قبل از اینکه بخواهند به کسی راهنمایی کنند آمده اند تا خودشان را درست کنند . اگر مبنا این باشد خود فرد بهتر تشخیص می دهد کمه می ماند یا می رود . مدیر موفق مدیری است که بنیان هایی را فراهم کند که لازم نباشد فردی را بیرون بیاندازی بلکه خود فرد سکویی نداشته باشد تابیرون رانده شود . لذا ما در این مجموعه تا به حال نه برای کسی حقوقی داشته ایم و نه مزایایی بلکه افراد حتی از جیبشان هم خرج می کرده اند . حتی ما در این مجموعه عنوان و کادری مشخص نداریم حتی خود من هم در این مجموعه مدیر محسوب نمی شوم! الان مدیر مجتمع فرهنگی شاهدان آقای حامد امین طوسی است و من زیر مجموعه مدیر کار می کنم .
_ به نظر شما در سه دهه اخیر انقلاب اسلامی تشکیلات در مملکت ما اصل بوده است یا نیروها و یا یک فرد ؟
* این یک بحث جدی است که درباره آن باید گفت اگر انقلاب اسلامی بخواهد دوام و بقایی داشته باشد آیا محتاج تشکیلات و به نوعی حزب است ؟ الان زیاد دیده می شود که افراد بر سر وجود و عدم حزب در کشور بحث می کنند . افراد صاحب رای و اندیشه زیادی هستند که معتقدند بدون حزب گرداندن کشور ممکن نیست و افرادی هم هستند که حزب را گروه بازی می دانند . من فکر می کنم قرآن جواب این سوال راداده است . وقتی حزب را در مدار خدایی قرار بدهیم (انّ حزبَ اللهَ همُ الغالبون) وقتی که مابر اساس مبانی خدایی کارکنیم اساسا لازم نیست که احزاب آرم و اسم و نشان جداگانه ای داشته باشند چراکه محور تمام احزاب خداوند است . ببینید بسیج یک حزب است.نه آن چیزی که متاسفانه بعدا به بهانه سامان دادنش ، آنرا زیر مجموعه یک یگان قرار دادیم و بعد هم امیران آن یگان گاهی نقاط نظرات خودشان را برای منافع گروهی که ربطی به بسیج نداشت رواج دادند . در حالی که دیدیم عده ای آمدند از عنصر بسیج برای دریافت منافع استفاده کردند . درحالی که بسیج نه کارت بر می دارد، نه مسجد بر میدارد ، و نه قالب خاصی دارد . لذا می بینیم که بسیج نه مرز می شناسد ، نه جغرافیا و نه زبان . وقتی در جنوب لبنان مشتعل می شود ، هنگامی در افغانستان و بار دیگر در فلسطین و نوار غزه دیده می شود . البته این اعتقاد در این میانه تشکل لازم دارد . تشکل یعنی گرد هم آمدن و دور آرمانی جمع شدن و نه یعنی دفتر و دستک راه انداختن و تابلو زدن و جدا کردن از یکدیگر .
_ شما سه دهه گذشته انقلاب اسلامی را با همه اتفاقات آن چگونه می بینید و البته دهه چهارم انقلاب را چه طور پیش بینی می کنید ؟
من این سیر گذشته را معجره می بینم . معتقدم هنوز نفس های مبارکی در این جامعه می زند و هنوز قلب هایی که تپش های الهی دارد ، نمی گذارد این نور خدایی خاموش شود . البته خیلی ها هم بوده اند که در این سه دهه بردند و خیانت کردند اما مادامی که هنوز قلب های روشنی هستند که می خواهند نور الهی را روشن کنند ؛ خداوند در پستو خانه ها هم نورش را روشن نگاه می دارد . لذا معتقدم به عنایت این قلب های روشن خداوند نورش را در این سرزمین بسیار زیاد پخش کرده است . امروز می بینیم که در گوشه ای از عالم نمادی از قدرت درست شده است که در برابر قدرت های جهانی قد علم کرده است و بعد توانسته باشد سی سال عمر کند و در کنار تمام تحریم های اقتصادی حتی پیشرفت هم کند و حتی بالاتر از آن ، که در بعضی از عرصه های علمی و توانمندی ها به پای کسانی برسد که منافع خاصی را به نام خودشان تسخیر کرده بودند . اینها عین معجزه الهی است . براساس همان معادله های سیاسی آنها این موارد تفسیر نشدنی است . من دهه چهارم انقلاب را علی رقم تمام ریزش هایی که داشته ام هنوز سیر توفنده و روبه جلویی می بینم که امیدوار کننده است. من مطمئنم از دل این نسل حسین های فهمیده ای بلند خواهد شد که بعد باید حسین فهمیده ، پای درس فهمیدگی شان بنشیند . بعضی وقت ها در جامعه مطرح می شود که ما باید در توسعه یافتگی به ژاپن و کره و سویس و . . . برسیم ، در حالی که اگر شما از زاویه آرمان های انقلاب اسلامی و دین اسلام نگاه کنید ، می بینید که دوره حیات عالم مقر نیست بلکه معبر است . ما مسافران پروردگاریم و قرار نیست که اینجا بمانیم .
_ آقای دکتر به نظر شما مشخصات منحصر به فرد جوانان اول انقلاب با آنچه که برای نسل چهارم می خواهد اتفاق بیافتد چه تفاوتی دارد ؟
انقلاب اسلامی بر حسب فطرت آدم ها طراحی شده بود و امام مثل یک عالم و فقیه دینی و با نگاهی اسلامی آمده بود . در حالی که میبینم اینها همان آرمان های 1400 سال گذشته اسلام است که تنها به جغرافیای حجاز محدود نماند . بعضی ها فکر می کنند که مبنای ارزش گذاری قالب هاست . قبلا چفیه بود و یقه ها بسته بود و لباس ها خاکی امروز اینطور نیست . در حالی که تابلو ها به مرور زمان تغییر می کنند ؛ این طبیعت هر جامعه ای است . آن چیزی که ما باید دنبالش باشیم ماهیت ها هستند . بعضی ها فکر می کنند اگر بخواهند انقلاب اسلامی را نگه دارند باید خاک و خاکریز را نگه دارند . باید در و دیوار را از تابلو های شهید پر کنند ،تا معلوم شود ما آرمانی داریم و یا اینکه حتما روی زمین بنشینند تا معلوم شود ما آدم های آرمانی هستیم ! خیر . حرف بر سر مبانی است. و مبانی اصلی انقلاب عدالت محوری ، ظلم ستیزی و مکتب اسلام است . حال ممکن است این انسان معتقد نسل چهارمی بر اساس همین مبانی عمل کند اما ظاهرش انقلابی دهه 60 نباشد . حتی جوانان نسل چهارمی با وجود رسانه های مختلف و رنگارنگ و با داشتن اینترنت که امروز حتی آن را لازم نیست که در خانه داشته باشد بلکه زیر بغلش راه می برد به هر کجا که خواست ، بازهم انتخابی اسلامی دارند . کار کدام جوان سخت تر بودهاست ؟ آنکه در دهه 60حتی یک ویدئو ساده ندیده بود تا تحت تاثیر قرار بگیرد و یا اینکه امروز هزار و یک هربه رسانه ای تهدیدش می کند تا به آن سمت دیگر برود ؟ با تمام این وجود جوان نسل چهارمی رو به رشد و نتیجتا انقلاب اسلامی رو به کمال است . مهم نگاه داشتن اندیشه هاوآرمان های انقلاب ، زیر ساخت های انقلاب ، مربیان درست و فرصت تعلیم است .
_ به نظر شما مهم ترین تهدید دشمن در دهه چهارم برای انقلاب چه می تواند باشد ؟
مهم ترین آن دور کردن اندیشه های انقلاب اسلامی و آوردن اندیشه های فرعی است . چراکه دشمن هم معتقد است و هم امیدوار که ما هرچه از زمان امام و آرمان های امام و سوابق انقلاب اسلامی فاصله بگیریم ، بستره انقلاب اسلامی خفه می شود . در حالی که این فکر خامی است چراکه نوری را که خدا روشن کند خاموش شدنی نیست . من معتقدم چه در طرح آراء و چه در عمل هرقدر از اندیشه انقلاب اسلامی فاصله بگیریم تهدید بزرگ تری برای خودمان ایجادکرده ایم . ببینید در داستان انرژی هسته ای برخی فکر می کنند دشمن با پیشرفت علمی ما مخالف است در حالی که اینطور نیست آنها با اندیشه انقلابی پشت سر نیروگاه ها مخالف اند . آنها می گویند شما زیر بلیط ما بیایید ما خودمان برایتان نیروگاه می سازیم . مثل این است که کسی بگوید اگر نان می خواهی بیا پیش من که نانوایی دارم و خمیر و آرد و همه چیز دست من است . اما داستان اینجاست که ما خودمان می خواهیم نانوایی داشته باشیم و اینجاست که دشمن می داند که در آینده بازارش کساد می شود و نان با برکت در جهان پخش می شود و دیگرآنها مشتری نخواهند داشت . آن چیزی که نگران کننده است این است که ما این فتنه را از دشمن بپذیریم .