مهندس محمد سهیلی متولد سال 1341 از مشهد است ، مردی که تمام عمر کاری خویش را به طراحی و برنامه ریزی های مختلفی گذرانیده است . محمد سهیلی فارغ التحصیل رشته مهندس صنایع گرایش طراحی سیستم های صنعتی از دانشگاه صنعتی شریف می باشد . محمد سهیلی اکنون دانشجوی دکترا در رشته مبانی نظری اسلام نیز می باشد . اما دلیل گفتگوی ما با آقای سهیلی آنهم با موضوع گفتمان انقلاب اسلامی ، دلیلی جز تاثیر گذاری ایشان در حوزه فرهنگی برنامه ریزی در کشور نداشته است .
_ آقای مهندس سهیلی چگونه مهندس سهیلی سپاه و شهرداری و آستان قدس و بسیج شد ؟
* دوران دبیرستان ما هم زمان با سال های پیروزی انقلاب شده بود و همین امر باعث فعالیت های اجتماعی سیاسی ما خارج از دبیرستان مان شده بود . اما اکثر فعالیت های اجتماعی من با پیروزی انقلاب و حضور در بسیج محله شروع شد و این امر فتح بابی شد برای ارتباط با آن بسیجی که تازه داشت در دل سپاه شکل می گرفت . بعد از آنکه من دیپلم خود را گرفتم ، در صدد رفتن به خدمت سربازی بودم که بعضی از هم کلاسی هایم در آن زمان به من پیشنهاد ورود به سپاه را دادند . بالاخره من هم سپاه را انتخاب کردم و در آنجا شروع خدمتم در بسیج قرار گرفت . والبته بحث " طرح و برنامه" که گرایش اصلی من و علاقه اول من بود . بعد از اتمام جنگ ، برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه شدم . و به این دلیل که تنها گرایشی که شباهت به کار های طرح و برنامه ریزی داشت ، مهندسی صنایع گرایش طراحی سیستم های صنعتی بود . آن هم در دانشگاه صنعتی شریف این رشته را انتخاب کردم . بعد از پایان تحصیلاتم عمدتا در تهران مشغول به کار بودم تا سال 1376 . سال 76 که مصادف شده بود با تدوین طرح ارتش 20 میلیونی سپاه ، که خواسته مقام معظم رهبری بود . من در ابتدا فقط با دوستان دست اندر کاران این طرح در ارتباط بودم اما بعدا ماجرا به سمتی پیش رفت که من هدایت اصلی و کلی تدوین طرح را بر عهده گرفتم . بعد از اینکه به مشهد برگشتم چند سالی در طرح و برنامه بسیج به خدمت مشغول بودم ، در ادامه هم به صورت جدی تر بخش فرهنگی کار ها را دنبال می کردم . یعنی در واقع باز بیشتر گرایش برنامه ریزی فرهنگی را دنبال می کردم . کارهایی هم که می کردم معمولا در همین حوالی می گشت . مثل تدوین استراتژی سازمان های مختلف ، که به تدریج فقط گرایش پیدا کرد به سمت سازمان ها و دستگاه های فرهنگی ، طوری که در دوره دوم شورای شهر ما با آقای فیاضی همکاری داشتیم و منجر به تدوین طرح منشور فرهنگی شهر مشهد شد .
_ این منشور چه ارتباطی با چشم انداز 20 ساله شهر مشهد داشت ؟
* این منشور تنها در بعد فرهنگی آن هم برای 5 سال آینده شهر مشهد بود ، اما یکی از اصلی ترین مقدمات تدوین سند چشم انداز 20 ساله شهر مشهد در سال های آینده گردید . همان زمان هم به تصویب شورای شهر رسید . و البته هنوز هم مبنای بسیاری از برنامه ریزی های فرهنگی شهر قرار می گیرد . و می تواند شاخصی برای اندازی گیری آنچه شده است و آنچه که در عرصه فرهنگی مشهد باید بشود قرار گیرد .
_ مشخصات منحصر به فرد و ویژگی های این منشور چه بود ؟
* در واقع این منشور با این نگاه تدوین شده بود که با یک نگاه فرهنگی بیاید و آینده فرهنگی شهر مشهد را بر اساس محوریت شهرداری رقم بزند . از آنجایی که فعالیت های فرهنگی شهر مشهد بسیار وسیع است و از آن طرف هم اختیارات شهرداری مشهد بسیار محدود و اندک می باشد ، لذا سعی ما در تدوین بر آن بود که طوری نگاه کنیم تا همه سازمان ها و ارگان ها را به نحوی در تحقق آن دخیل داریم . و البته از طرفی هم می بایست محوریت شهرداری را در این منشور حفظ می کردیم . تقریبا می توان گفت در دور دوم شورای شهر مشهد ، یک وفاق کلی و عمده بر سر آن وجود داشت و در دوره های بعد شورای شهر هم اکثر مصوبات فرهنگی شهر با اتکاء بر همین منشور صورت می گرفت . همچنین مدتی هم در ادامه این سال ها در تنظیم سند چشم انداز فرهنگی اوقاف و بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس مشغول به همکاری در همین قسمت ها بوده ام . اگر بخواهم مجموعه فعالیت هایم در سال های گذشته در یک عبارت خلاصه کنم ، می توان گفت تدوین برنامه های فرهنگی نهاد های مختلف شهر بوده است .
_ با توجه به اینکه شما سال ها درقسمت طرح و برنامه ریزی فرهنگی سپاه و البته سهیم در تدوین منشور فرهنگی شهردر شهرداری بودید و همکاری که با اداره اوقاف و بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس هم داشته اید ، اکنون هم که در دبیر خانه شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی به عنوان مشاور مشغول به همکاری هستید ؛ پس می توان نتیجه گرفت نقشی بسیار پر رنگ و جدی در نقطه گذاری های فرهنگی شهر مان داشته اید ! ( به نظرم سراغ بهترین گزینه موجود آمده ایم) و یکی از پایه گذاران اصلی برنامه های فرهنگی فعلی شهر بوده اید . بنابراین می توان یک سوال خوب در این زمینه از شما پرسید : آقای مهندس الان 30 سال از وقوع انقلاب اسلامی کشورمان می گذرد ، به نظر شما در توصیف تیپولوژی جوانان سال 87 نه تنها از نظر ظاهری که از بعد رفتاری و اخلاقی هم عرض می کنم ، چه مشخصات و ویژگی هایی را می توان بیان کرد ؟
* اگر بخواهیم جوان امروز را به طور ساده تعریف کنیم ، باید بگوییم نسلی است که می خواهد هویت خود را از نو تعریف کند . یعنی به آن هویتی که به او ارائه شده قانع نیست و می خواهد خودش ترسیم کننده هویت خودش در آینده باشد . خب طبیعی است چیزی که به دست جوان امروز در حال ترسیم است ، ویژگی های خاص خودش را دارد و از مجموع قوت و ضعف هایی برخوردار است . ولی مثل نهالی که دارد کم کم رشد می کند و روی پای خودش می ایستد و قوام پیدا می کند ، بنابراین می توان گفت فرهنگی که به دست نسل جوان امروز در حال شکل گیری است انشا الله فرهنگی قوی و برومند خواهد بود .
_ پس شما این که این نسل هویت خودش را گم کرده است و در حال ساختن هویتی جدید برای خودش می باشد را امری مثبت تلقی می کنید ؟
* بله . به نظر من می شود از دیدی مثبت به این ماجرا نگاه کرد و می توان گفت این اصل اساسا یک ارزش برای نسل امروز ما محسوب می شود . و حتی می توان گفت نسل جوان باید این گونه باشد ، مخصوصا در جوامعی که در حال پویایی و رشد هستند این امر مهم تر جلوه می کند . چراکه نسل جوان انتظارات و آرمان هایی فراتر از انتظارات و آرمان های نسل گذشته خود دارند . بنابراین این کاملا طبیعی است که از آنها رفتاری جدید و غیر از آنچه تا کنون در جامعه باب بوده است سراغ داشته باشیم.
_ به نظر شما با توجه به هجمه وسیع فرهنگی دشمن که فقط نسل جوان ما را هدف گرفته است و البته بی تجربگی آنها که از ویژگی های همین سن و سال است و حتی این مساله که می توان گفت آنها کمی هم از گذشته خود و آنچه تا کنون به عنوان هویت برایشان رقم زده شده است دلخود و ناراضی هستند ، موجب نمی شود که این ترسیم آینده و هویت را کمی دچار اشتباه و خطا کند ؟
* ببینید چند عنصر اینجا بسیار تاثیر گذار و مهم می باشد اول اینکه این نسل دارای ضمیر و فطرتی بسیارپاک و ارزشمند است . و این مساله مهم است که درخت در حال رشد جامعه ما در طبیعتی سالم و پاک در حال رشد است . دوم اینکه این نسل دارد در محیطی سالم رشد می کند و بزرگ شده فضای انقلاب اسلامی هستند و تمام دوران هایی که بر مردم این کشور گذشته است را تا حدودی درک کرده اند ، سوم اینکه رشد این نسل همان طور که شما اشاره کردید درمقابل طوفان های سخت فرهنگی بوده است ، پس بنابراین به نظر من آنچه که در ادامه این نسل باقی می ماند مجموعه ای از انسان های استوارومحکم خواهد بود که چون فولاد آب دیده به راحتی زیر بار هر فشاری خم نمی شوند . اگر این سه عامل را در نظر بگیریم میتوانیم بگوییم در مجموع رویکرد خوبی در حال اتفاق افتادن است و ما می توانیم به ثمره آن خوش بین باشیم . ضمن اینکه آنچه به عنوان سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های فرهنگی در حال انجام است را نیز نمی شود در این محاسبات نادیده گرفت ، گرچه نقایصی هم به آن وارد است اما بازهم می تواند تا حدی برخی از این عوامل منفی و تهاجم فرهنگی را خنثی کند و کاهش دهد .
_ به نظر شما ارزش های گذشته مردم (مردم شامل نسل سوم و نسل های گذشته می شوند ) از30 سال گذشته تا کنون چه تغییری پیدا کرده است ؟ یا اینکه ارزش های سال 1387 جامعه ایران با ارزش های سال های وقوع انقلاب اسلامی چه قدر متفاوت است ؟
* قطعا این تفاوت در ارزش ها در جامعه فعلی ما مشهود می باشد . حتی می توان گفت از همان ابتدا هم این تغییرات درحال اتفاق افتادن بود به طوری که ما در همان سال های بعد از پیروزی انقلاب شاهد تغییرات عمده ای در ارزش های عمومی جامعه بودیم . طبیعی است که ما در هر برحه ای از زمان شاهد تغییرات خاصی متناسب با شرایط همان زمان باشیم . گذشته از آن وقتی که ما فراز و فرود های مختلف جامعه ایران را در سال های گذشته در نظر بگیریم نظیر سال های جنگ تحمیلی و دوران های سپری شده مختلف آن ، می بینیم که همیشه عواملی بوده است که موجب تغییرات عمده در جامعه شود . و مختصات فرهنگی خاص خودش را داشته است . به نظر می آید ارزش های مختلف جامعه نه تنها در 30 سال گذشته تغییر داشته است بلکه در دهه های گذشته هم می توانیم این تغییرات را به صورت کاملا مشخص تعریف کنیم . چراکه جامعه بیش از هر جای دیگری در دهه های مختلف دچار تغییرات بنیادین در حوزه فرهنگی و ارزش های عمومی شده است .
_ ببینید در اینکه جامعه ایران یکی از جوامع در حال گذار دنیا محسوب می شود که شکی نیست ! سوال من اینجاست که به نظر شما این تغییرات مقارن با ارزش های ابتدایی وقوع انقلاب در 30 سال گذشته بوده است ؟ چراکه ما در طی این تغییرات در بعضی نقاط حتی شاهد تغییر گرایش نیز بوده ایم .
* البته زمانی که انقلاب ایران به وقوع پیوست این نکته از ارزش ها و شعار های دوران انقللاب ما کاملا بر می آمد که اهداف و آرمان های مردم کاملا فراتر از ارزش ها و اهداف عادی و مادی یک جامعه معمولی است . البته این نکته قابل انکار نیست که رفاه برای هر جامعه در حال رشدی یکی از مهم ترین عناصر آن محسوب می شود ، به همین دلیل هم می بینیم که در دوران پس از جنگ به این نتیجه رسیدیم که می بایست به سازندگی بپردازیم . و به نظر من الان در دوره ای به سر می بریم که داریم بین آن دو دیدگاه تعادلی نسبی بر قرار می کنیم . یعنی ما اکنون یک جامعه آرمان گرا هستیم که می خواهد در واقع خودش و نهاد های اجتماعی اش را متناسب با نیاز های هم مادی و هم معنوی مردم شکل بدهد . با توجه به این رویکرد می توان گفت جامعه ما به تعادلی نسبی رسیده است . و تازه هنوز این تغییرات گذشته قوام خودش را آنطور که باید پیدا نکرده است . چراکه دروه 30 ساله دوره ای طولانی نیست بلکه در واقع حداقل زمانی است که می توانیم بر گردیم و آنچه را که در گذشته داشته ایم مورد نقد قرار دهیم . الان می توان طی یک پژوهش دقیق به این موضوع پرداخت که چه آرمان هایی از صدر انقلاب تا کنون باقی مانده است و چه آرمان ها و واقعیت هایی وجود دارد که در طی زمان تغییر کرده است .
_ تفاوت انقلاب ایران را در مقایسه با سایر انقلاب ها چگونه می بینید ؟ البته به غیر از مسائل معنوی انقلاب ما ، که در وجود آن شکی نیست . منظور من دقیقا این موضوع است که مردم دنیا پس از وقوع انقلاب شان و گذشت 30 سال بالاخره حاصل آن را به صورت عینی دیدند و لمس کردند ( مثل انقلاب های فرانسه و روسیه و . . .) اما به نظر می آید که مردم ما هنوز حاصل عملکرد خود را آنطور که باید ندیده اند .
* ببینید مهم ترین نکته انقلاب ما در این بود که این انقلاب پاسخی بود که مردم به این سوال دادند : "آیا ما نیز باید دین را کنار بگذاریم و برویم سراغ مدنیته شدن یا نه ؟" اگر بهتر ببینیم به این نتیجه می رسیم که انقلاب اسلامی در جهان ادعایی بزرگ بود از این بابت که دین می تواند به عنوان نماینده سنت در کنار مدرنیسم ، در جامعه مطرح باشد و سرنوشت کشور را تعیین کند و مدیریت آن را بر عهده داشته باشد. حتی می توان گفت انقلاب اسلامی در دنیا راه حلی بود برای اتمام جنگ و دعوا بین سنت و مدرنیسم . چراکه با آمدنش روایتی جدید را ارائه کرد که می توانست در کنار مدرنیته تلفیقی کارا را بوجود آورد . از این جهت هم می توان به تفاوت های انقلاب ایران نگریست . البته نکات و لایه های زیادی در این ماجرا دخیل هست که باید در نظر گرفته شود . به نظر می رسد زمزمه هایی از نارضایتی های ضمنی آن هم در موارد بیشتر مادی در طول این سال ها بوجود آمده است . حال در این شرایط بحث بر سر این موضوع است که مردم با یک سری آرمان ها و درکنارش با یک سری واقعیت ها مواجه هستند . به نظر من مهم ترین مشکلی که هم که ما در طول انقلاب داشته ایم این بود که ما در طول این سال ها نیامده ایم آرمان ها را از آن سطح بالا وآرمانی ترجمه کنیم و در سطوح مدیریتی کشور پیاده کنیم. یعنی هیچ وقت یک رویکرد کاربردی از آرمان گرایی در کشور ارائه نشده است . بنابراین همیشه این مساله وجود داشته است که آنچه محقق می شده است با آنچه که ما به عنوان آرمان می خواستیم به آن برسیم یکی نبوده است و همیشه شکاف عمیقی میان این دو وجود داشته است . بنابراین حداقل نتیجه ای که از این اوضاع به بار می آید نارضایتی است . همه ما شاید این احساس را داریم که آنچه داریم همانی که می خواستیم نیست . بدون آنکه بدانیم آنچه که می خواستیم دقیقا در چه طور جامعه ای قابل پیاده شدن بوده است . با توجه به این موضوع می توان گفت که مقداری از این نارضایتی ها بر حق است و مقداری از این نارضایتی هم در واقع توقعاتی است که می توانست وجود نداشته باشد .
_ مثلا چه توقعاتی ؟
* مثل اینکه ما جامعه ایران را در بستر جهانی خود به سمت جهانی شدن و یا جهانی سازی پیش ببریم بدون توجه به مختصات خاص ایران آن هم بعد از گذشت این دوران ها . آنچه که برای ایران متصور است این است که دارای یک سری محدودیت ها و نقصان ها در عرصه بین المللی می باشد و طبیعی است که با کشور هایی که در فضای رشد آرمانی خود به سر می برند متفاوت است . و ما در این مدت این تفاوت را هیچ وقت برجسته نکردیم ، و همیشه این گونه بوده است که اگر می خواستیم یک مدینه فاضله داشته باشیم ، قطعا جامعه فعلی ما با آن مدینه فاضله خیلی فاصله دارد . به تعبیر رهبر انقلاب ما با آن تمدنی که می توانیم بنیان گذارش باشیم ، و برای آن در جهان حرف داشته باشیم ، خیلی فاصله داریم . اما بالاخره دورنمای کار ما و منزل مقصود این جامعه اسلامی مشخص است که به کدام سمت وسو می رود . مشکل اینجاست که ما برای خودمان ترسیم نکرده ایم که 50 سال دیگر می خواهیم به این تمدن اسلامی برسیم یا 30 سال دیگر و یا 20 سال دیگر ؟ الان که ما تازه یک چشم انداز 20 ساله داریم ، می توانیم بعد از 5 سال خودمان را بسنجیم و ببینیم که چه قدر به آن نزدیک شده ایم و یا اساسا به آن توجهی نداشته ایم ! حال با توجه به اینکه این کارها در طی این سال ها صورت نگرفته است همیشه مجموعه ای از انتظارات و توقعات بی پایان در اذهان عمومی مردم نسبت به نظام حاکم وجود داشته است . و هنوز هم به نظر من آنچه تا به امروز انجام شده است تنها یک چارچوب اجمالی از کلیت آینده کشور است ، هنوز خیلی مانده است تا ما دقیقا بتوانیم برنامه ریزی مشخصی را مبتنی بر آرمان های انقلاب اسلامی در جامعه پیاده کنیم .
_ این صحبت شما را می خواهم به دیدگاه ها جامعه شناسان محافظه کار درباره وجود یا عدم انقلاب در هر جامعه مرتبط کنم . آنها بر این باورند که مضر ترین اتفاق برای هر جامعه مطلوبی انقلاب است. چراکه تمام ساختار های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و خلاصه تمام آنچه که تا آن موقع بنا شده است را از بنیان ویران می کند . و زمان بسیاری برای تشکیل دوباره این ساختار ها لازم است ، لذا آنها بیشتر با اصلاحات موافق بوده اند تا با انقلاب . به نظر شما ایا واقعا جامعه ایران درسال 57 یه مرحله ای رسیده بود که نیاز به انقلاب داشته باشد یا با اصلاحات عمده ای می توانست هنوز به راه خودش ادامه دهد ؟
* همان طور که میدانید فعالیت های انقلابی امام از سال های خیلی قبل تر شروع شده بود ، ما در صحبت های سال 42 امام خمینی خطاب به شاه بویی از انقلاب را نمی بینیم اما همین جامعه در سال های 56 و 57 رشد لازم خودش را طی کرده بود به طوری که همه مردم نیاز انقلاب را در کشور احساس می کردند . مردم احساس می کردند برای دگرگونی جامعه ضرورتا به وجود انقلاب نیازمندند. اگر سال های میانی 42 تا 57 را نگاه کنیم می بینیم که سیر رشد جامعه ایران به سمت انقلاب کردن پیش می رود . در سال های وقوع انقلاب می بینیم که تمام اهرم هایی که می توانست یک جامعه را سراپا نگه دارد در ایران از بین رفته بود و رو به اضمحلال می رفت . وضعیت جبهه ملی و یا نهضت آزادی در سال 56 و 57 دیگر جایی برای اصلاحات با قی نگذاشته بود بلکه خواستار یک دگرگونی ریشه ای در جامعه بود . حتی شاید اگر از همان اوایل شروع زمزمه های مخلافت در سال های ابتدایی رژیم شاه برخورد های خشنی را صورت نمی داد اساسا جامعه به سمت انقلاب پیش نمی رفت . خصوصا که دیدگاه انقلاب ما یک دیدگاه سنتی . دینی بود . ببینید مثلا در دیدگاه های دموکراسی مدار و سوسیالیستی با وقوع هر نوع انقلابی نخالفت می شود آن هم به این دلیل که می گویند ، به زور می خواهند انسان ها را به بهشت ببرند ! و درحالی که آنها به جای بهشت دارند همه را به زور به جهنم می برند . جامعه ای که آنها تصور می کنند بیشتر به جهنم شبیه است تا به بهشت . نمونه های آنهم در جوامع کمونیستی رخ داد . آنها هم نیت شان این بود که می خواستند بهشتی را در دنیا ایجاد کنند. با همین دیدگاه هست که آنها اساسا نسبت به دیدگاه های مهندس اجتماعی یا مهندسی فرهنگی خیلی بد بین هستند و آن را میسر نمی دانند که خب جای خودش قابل بحث می باشد . اما به نظر من جامعه ایران اینگونه نبود و نمی خواست نهاد های اجتماعی را به کل بهم بریزد و از نوپایه گذاری جدیدی را در جامعه ایجاد کند . بلکه در این زمینه ما نهاد های پیشین را نگه داشتیم و در کنارش نهاد انقلابی ایجاد کردیم . بعد به تدریج سعی کردیم این نهاد های قدیمی را به سمت نهاد های انقلابی پیش ببریم . در واقه ما در این میان یک رویکرد بینابین ارائه کردیم که جمع بین اصلاح نهاد های گذشته و ایجاد نهاد های جدید . ( این اتفاق در نهادیی مثل ارتش و سپاه ، جهاد کشاورزی و وزارت کشاورزی و . . . اتفاق افتاد ) با توجه به این مسائل می توان گفت که ما در جریان انقلاب اسلامی خیلی به آسیب های انقلاب تن در ندادیم . بخش محدودی از این آسیب ها را پذیرفتیم ولی در بسیاری از موارد هم موفق به تبدیل نهاد ها به مدل جدید و انقلابی آنها شدیم .
_ حال که 30 سال از انقلاب گذشته است جوانان نسل امروز با تمام ویژگی های خود شکل گرفته اند ، از نگاه شما مهم ترین شاخصه های جوان سال 87 در چیست ؟
* یک زمانی من روی بعضی ازرویکرد های خاص شهید مطهری کار می کردم که یکی از جالب ترین آنها رویکرد ایشان درباره جوانان بود . شهید مطهری در این مطلب می گویند شما وقتی می خواهید برای جوانان یا با جوانان کار کنید باید قبل از هرچیز آرمان هایش را به رسمیت بشناسید برخلاف تصور خیلی ها ، جوان امروز ما اتفاقا اینگونه نیست که از انقلاب و آرمان گرایی سرخورده باشد و بگوید که ما این بحث ها نمی خواهیم ، بگذارید ما برویم به همان زندگی معمولی خودمان برسیم . اتفاقا جوان امروز ما بسیار آرمان گراست و به نظر من اولین ویژگی که برای جوان امروز می توان نام برد همین آرمان گرایی و راضی نبودن به وضع موجود است . ضمن اینکه شاخصه های دیگری مثل معنویت گرایی به شدت در جوانان امروز به چشم می خورد . چه معنویت گرایی صحیح دینی و یا حتی چه معنویت ها و عرفان های ساختگی که امروز عرضه می شوند . این مساله از حاکی از روح گرایش به مساله معنویت در جوانان امروز است . علاوه بر آن می بینیم که جوان امروز توانسته است تجمیعی در رویکرد های مختلف داشته باشد . آنها توانسته اند در عرصه های علم جویی و پیشرفت های مادی و حتی عرصه های معنوی و دینی و اخلاقی برسد و یا حداقل پیشرفت خوبی داشته است . یکی از مهم ترین ارزش های مطرح برای جوانان امروز رقبت جامع برای ادامه تحصیلات دانشگاهی است چیزی که در دوره ما یعنی همان سال های دهه 50 اصلا بین جوانان عمومیت نداشت . و این جامعیت بین اهداف و عرصه هاست که به نظر من نکته مثبتی است .
_ اگر ممکن است نمونه ای برای آرمان گرایی نسل سوم مثال بزنید .
* مثلا اگر در بین جوانان نسل جوان خواسته هایشان به عنوان یک شاخص صرفا خواسته های مادی و اقتصادی می بود و اساسا کاری به سیاست و مسائل اجتماعی نداشتند ما آن رویکرد عدم آرمان گرایی جوانان را می پذیرفتیم . چراکه جوانان در آن حال آرمان گرایی را کنار گذاشته بودند . اما الان می بینیم که هنوز مباحث عدالت طلبی یا مسائل ارزشی در حکومت از قوت بسیاری در بین آنها برخوردار است. مثلا برای جوانان امروز آنچه که محقق نمی شود از طرف نظام محرومیت تلقی نمی شود بلکه آن را تبعیض می نامد و این خودش نشان از آرمان گرایی آنها می باشد . حتی می توان گفت که در این سیر جامعه ما نیز به یک بلوغ اجتماعی فکری رسیده است . چراکه در گذشته مثلا برخورد با یک مدیر میانی مجموعه ای موجب بهم ریزی زیادی می شد در حالی که امروز به راحتی با مدیران متخلف و ناکارآمد در این نظام برخورد می شود و این خواست خود مردم می باشد و البته چیز زیادی هم تغییر نمی کند .
_ پس به نظر شما چرا جوانان در سبک زندگی خود با آنچه به عنوان آرمان در ذهن دارند دچار دوگانگی شده اند ؟ مثلاارزش ساده زیستی تنها به عنوان یک ارزش در جامعه مطرح است در حالی که جوانان برای تشکیل یک زندگی جدید حتما می خواهند سطح مطلوبی از زندگی را برای خود فراهم کنند.
* ببینید ما در سیر سنتی ارزش های جامعه یک روند برنامه ریزی شده از قبل نداشته ایم . الان به نظر من وضعیت خاصی وجود دارد . از آنجایی که نظام نتوانسته است تلفیقی مناسبی از سنت و مدرنیته برای زندگی ارائه دهد جوان امروز دارد خودش برای خودش این کار را انجام می دهند . مثلا در مساله ازدواج رویکرد سنتی خواستگاری از قدیم متبادر و عرف بوده است . ولی در سال های گذشته ما شاهد الگوبرداری های اشتباهی از طرف جوانان برای سنت و روش ازدواج بودیم که بازهم به نظر من این الگو برداری مدرن هم زمان اش به پایان رسیده است و الان جوانان خودشان به یک مدل تلفیقی از خواستگاری مدرن و سنتی رسیده اند . مثلا یک دختر جوان برای خودش کسر شان می داند که پسری جوان مستقیما خودش از او خواستگاری کند . و او بخواهد همان لحظه به او جواب دهد ، حتی اگر یکدیگر را بشناسند و باهم ارتباط داشته باشند بازهم این مساله صادق است . و پسر باید همان چارچوب سنتی ازدواج را طی کند . به نظر من در این برهه از زمان جامعه ما تازه دارد به یک مدل اعتدالی مناسب در همه زمینه ها می رسد .
_ با تمام این وجود دهه چهارم انقلاب را چگونه پیش بینی و توصیف می کنید ؟
* البته پیش بینی برای دهه چهارم یک بحث است اما آمادگی که ما برای ورود به دهه چهارم لازم داریم بحثی دیگر است . به نظر من ما بلوغ بعد از انقلاب یا رسیده این و یا خیلی نزدیک شده ایم . ما بالاخره باید حرف خودمان را به دنیا بزنیم . باید پیام عینی و نتیجه حاصل از انقلاب را به سایر مردم دنیا به اثبات برسانیم . ما هنوز نتوانسته ایم موفقیت انقلاب را در عرصه های مختلف تحقق ببخشیم مگر در برخی از عرصه ها و آن هم ناگزیر وناچار بوده ایم مثلا مواجه شده ایم با تهاجم خارجی و مجبور شدیم رویکرد تسلیحاتی خودمان را در دفاع بالا ببریم . ولی هنوز در عرصه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی وارد نشده ایم و هنوز اهداف انقلاب را در آن پیاده نکرده ایم به نظر من 10 سال آینده فرصتی است که ما برای این داستان در اختیار داریم . یعنی ما باید بتوانیم در 10 سال آینده یک جامعه مطلوب ، یک حکومت اسلامی مطلوب و یک الگوی قابل قبول در جهان ارائه کنیم . و الا ممکن است به این نتیجه برسیم که آنچه در بیست سی سال آینده کشور رخ می دهد دیگر ادامه انقلاب نیست ! بلکه حرف جدیدی است و حتی ممکن است به این نتیجه برسند که ما ناگزیر انقلاب را کنار گذاشته ایم و رفته ایم سراغ مباحث جدیدی رفته ایم . باید مراقب این موضوع باشیم که پیوستگی مدیریتی در طول این سال ها و سال های آینده از بین نرود . حالا ما نمیخواهیم بحث را سیاسی پیش ببریم اما باید عرض کنم که رویکرد دولت نهم از طرفی بسیار مثبت بوده است چراکه توانسته است دوباره آرمان های انقلاب را در سطح وسیعی در جامعه مطرح ند و جامعه را به آن سمت پیش ببرد . اما از طرفی آنقدر این کار دارد با عجله و شتاب زده انجام می گیرد که ممکن است نتیجه خوبی در بر نداشته باشد . اگر این رویکرد جدید پشتوانه ای در خور نداشته باشد خدایی نکرده آرمان های انقلاب اساسا زیر سوال می رود .